ز زخم تير تا پاى خداوند * بدستى مانده بد يا نيز كمتر
ز ديگر سو بدان سو تير بگذشت * كه از تيرى نيالودش به خون پر
ملك چون سرو و گل نازان و خندان * نشاطى باد پائى خواست ديگر
ملا يك در هوا آواز دادند * ز شادىّ و شگفت اللّه اكبر
ز فرّا يزد از آثار دولت * نشانى باشد اين واضح نه مضمر
دو پيكر بود اسب و مرد جنگى * بسوزانى و تيزى برق و صرصر
به زخم اندر چه داند تير پيچان * تفاوت جستن از پيكر به پيكر
به گيتى ز آب و آتش خيرهتر نيست * دو جانور يار شيطان ستمگر
سياوش را و خسرو را نيازرد * چو فرّ ايزدى ديد آب و آذر
تهور گرنه بد بودى ز شاهان * نه جوشن داردى در كين نه مغفر
چه بايد مغفر از آهن مرآنرا * كه يزدان داده باشد مغفر از فر
ايا شاهى كه شخصت را بياراست * بعقل و حلم يزدان پيكر و بر
فزون شد دولتت تا بازگشتى * ز جنگ سگزيان ديو منظر
توان بردن هنوز از جنگ جايت * دريده زهرهء سگزى به زنبر
از اكنون تا پسين روزى ز گيتى * بر آن خاك ار فرود آيد كبوتر
ز بس آغاز خون كز دانه چيند * طبر خون رويدش از حلق و زاغر
چنان كردى كه بر ايوان شاهان * بجاى جنگ گاه رستم زر
ازين پس مرترا در زين نگارند * تن تنها دريده قلب لشكر
بعون رخش و زال و تير سيمرغ * ز يك تن كرد رستم پاك كشور
تو تنها گر بكوشى با سپاهى * چو قوم عاد در بالاى صرصر
چنانشان بازگردانى كه از بيم * برادر سبق جويد بر برادر
ترا سيمرغ و تير گز نبايد * برخش جادو زال فسونگر
ز مردى و جگر نگذاشت باقى * مصور بر تو اى زيبا مصوّر
الا اى نامور شاهى كه هستى * ز شاهان در هر انواعى مخير
ز سهم افزاى كارى بازگشتى * كه آن با ديده كس را نيست باور
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: أحمد بن حامد كرمانى
ص١٥