خطا / صواب / صفحه / سطر
لا / حين لا / 92 / 7
روبه / وروبه / 93 / 24
و ناصح / بن ناصح / 98 / 27
شود / شوو / 99 / 17
جود / جودو / 99 / 25
اجاع / جاع / 101 / 8
خطا / صواب / صفحه / سطر
قطيع / فظيع / 102 / 8
زلى / ازلى / 103 / 28
نفس / نقش / 104 / 10
دادم / دارم / 104 / 14
4 ر 6 / 64 / 116 / 22
مشير / مشيز / 118 / 20
نقطهگذارى عبارات ذيل نيز تصحيح شود :
در صفحهء بيست و پنج سطر 21 « وزير ، ملك دينار » : « وزير ملك دينار ، »
صفحهء 8 سطر 17 « قصهء آنكه » : « قصه ، آنكه ، »
صفحهء 90 سطر 19 صحيح چنين است : « محمد علمدار درحال ، و مقاسات محاربت غز در مآل . »
صفحهء 100 سطر 23 صحيح چنين است : « صاحب حق ولايت ، »
* * * بااينكه نگارنده در نشر اين كتاب نميخواست در متن عبارات دخالت كند ولى از تصحيح پارهاى الفاظ و عبارات ذيل كه سهو فاحش است ناگزير مىباشد :
در صفحهء 15 سطر 2 اين بيت بدينقسم تصحيح شود :
ز ديگرسو بدانسان تير بگذشت * كه از تيزى نيالودش به خون پر
صفحهء 15 سطر 22 - جاى اين بيت ظاهرا بلافاصله پس از بيت : « بعون رخش . . . » مىباشد .
صفحهء 30 سطر 3 - عبارت بايد بدينقسم باشد : « اعلام اسلام . . . افراخته شد »
صفحهء 30 سطر 5 - عبارت ظاهرا چنين است : « تربت هر زمين كه بسمّ . »
صفحهء 30 سطر 9 - صحيح « بسكه » است .
صفحهء 30 سطر 16 - لفظ « آسايش » در متن زائد است .
صفحهء 32 سطر 8 - معنى مصراع دوم اين بيت مفهوم نيست و ظاهرا تحريفى در عبارت شده است كه اصلاح آن ممكن نشد .
صفحهء 43 سطر 5 - لفظ « بعزيمت » ظاهرا بايد « به حضرت » باشد .
صفحهء 45 سطر 6 - « كمر حصار و اهل حصار گرفتند » ظاهرا لفظ « كمر » بايد « كم » باشد و « كم چيزى گرفتن » به معنى بىاعتنائى است .
صفحهء 52 سطر 12 - جمع « غريب » « غرباء » مىباشد و اغربا نيامده است .
صفحهء 62 سطر 20 « كمر سلجوق و سلجوقيان گرفتند » بتأويل گذشته « كم » صحيح است .
صفحهء 64 سطر 10 - « سيوم » سهو است و صحيح آن « لاسيما » مىباشد زيرا كه در متن مراتب اول و دوم موجود نيست .
صفحهء 66 سطر 17 - در عبارت « نه مجال جايش ديد . . . » تركيب مصدرى « جايش »