پذيرفت و عمر عزيزش برباد رفته از عرصهء خاك ، مرغ روحش بگلشن افلاك پرواز كرد ) [ و گوهر روح بخزانهء بقاء فرستاد در اين ماتمزار از نوادر ملك و ملت سوگوار شدند و بر دو لب دلافكار ندا در دادند شعر
بر مرگ تو ، زار مرغ و ماهى بگريست * بر چتر تو ، چشم پادشاهى بگريست ]
( يكى از افاضل كرمان در مرثيهء ملك ارسلان قصيدهء نظم كرده چند بيت از آن ثبت افتاد ، نظم )
اى ماه و خور بر آن رخ زيبا گريسته * سرو چمن بدان « 1 » قدوبالا گريسته
اى از صف ملايكه غوغا برآمده * بر قتل « 2 » تو كه كشته و غوغا گريسته
اى ديدهء ولايت ، بىتو شده ز دست * بر ملكت تو ، خسرو و الا گريسته
اى پشت دين و پهلوى دنيا ، بتوقوى * دين هست بىتو ، بر سر دنيا گريسته
دستش بريده باد ، كه آن تير بر تو زد * ملكت نديده بر شرف « 3 » آنجا گريسته
( و صفت اين مصاف و معركه مباركشاه كه مدّاح ايبك بود برين گونه شرح ميدهد :
شعر
چون بحمل شد ز حوت ، خسرو سيارگان * لشكر نوروز شد ، منتشر اندر جهان
تا گل سورى نمود ، در بر سورى لباس * سارى سيرى نيافت ، هيچ زبانگ و فغان
نطقسرايان بباغ ، پهلوى گل ، عندليب * همچو مباركشه است ، پيش جهان پهلوان
ايبك اتابك كه نيست ، در همه عالم ، چنو * ترك همايون نسب ، گرد مبارك نشان
روى ترا چون بديد ، خصم تو ، بنمود پشت * بر اثر او شدند ، لشكر تورانيان
آخر كار او ببرد ، جان تنك پاى و شد * در سر بىنفس او ، جان ملك ارسلان
خصم تو شد در حصار ، با رخ همچون خضر * خيز كه وقتست هين ، زود كه گاهست ، هان
او ز بسى دودمان ، دود برآورده است * زود برآور توهم ، دودش از آن دودمان
عاقبتانديش باش ، ساز عقوبت به پيش * با سپهى چون عقاب ، بر عقب او بران )
( گفتار در ذكر ملك تورانشاه بن طغرل كه پادشاه دوازدهم است از قاورديان . )
( بعد از واقعهء جيرفت و قتل ملك ارسلان تورانشاه با لشكر فارس ، در جيرفت توقف
هامش
( 1 ) بر آن . -
( 2 ) بر مقتل تو كشتهء غوغا گريسته . -
( 3 ) سرت .