طالب دو دختر را كه ازو بازمانده بود بفرزندى پذيرفت و تربيت كرد زيرا گويا مادر آن دو فرزند را طالب از دست داده بود « 1 » .
بدينگونه دوران حيات شاعرى كه از نوآوران ادب پارسيست ، در جوانى بپايان رسيد ، در حالى كه با فرصت كوتاهى كه از روزگار يافته بود مجموعهيى بزرگ از شعر فراهم آورد .
ديوان او را تذكرهنويسان از نههزار تا پانزدههزار نوشتهاند ولى
هامش
-در طبابت چو عيسى است ولى * مريم روحپرورست مرا
با چنين حالتى كه من دارم * درخور و سخت درخورست مرا
چارده سال بلكه بيش گذشت * كز نظر دور منظرست مرا
دور گشتم ز خدمتش بعراق * وين گنه جرم مُنكَرست مرا
او نياورد تاب دورى من * كه بمادر برابرست مرا
آمد اينك باگره وز شوقش * دلطپان چون كبوتر است مرا
گر شود رخصت زيارت او * بجهانى برابرست مرا
فال تقصير چون زنم اكنون * كاين سعادت ميسر است مرادر ادبيات شفاهى مازندران منظومهيى بنام « طالبا » داريم كه ترجيع آن چنين است :طالب مِه طالبا ، طالب سيوريش * نومزه كَهوبختا نيشته مار پيشو معنى اينست :
طالب ، اى طالب سياه ريش من نامزد كبودبخت تو نزد مادر نشسته است .
و مازندرانيان مىگويند كه آن را خواهر طالب در فراق برادر سروده است .
سستى النساء چون پزشكى مىدانست در خدمت نورجهان بيگم تقرب داشت و اين نكته از يك قطعهء طالب كه به آن ملكه خطاب كرده است ( ديوان چاپى ، ص 124 - 126 ) برمىآيد . وى پس از دوران جهانگير در عهد شاه جهان ، نزد زوجهء وى ممتاز محل همين مرتبه را دارا بود و تعليم فارسى و فن قرائت جهانآرا بيگم نيز بر عهدهء او بود و بعد از مرگ ممتاز محل رياست كل حرم به دو محول گرديد تا بسال 1056 درگذشت و او را بفرمان شاه جهان در آرامگاهى كه بجانب غربى تاجمحل بنا شده به خاك سپردند .
( 1 ) - اين نكته هم از بيت سوم قطعهيى كه بپادشاه اشاره كرده ( ص 122 ديوان ) و هم از قطعه ديگرى كه خطاب به ملكه نورجهان بيگم ساخته بنيكى برمىآيد .