بزرگ اين قوم در قرن ششم و هفتم هجرى است كه بسبب تأثير عظيمى كه در جلال الدين محمد رومى داشت ، و بعلّت آنكه مولوى از راه ارادت خاصّى كه بوى مىورزيد « ديوان كبير » خود را بنام او موسوم ساخته ، شهرتى بسيار در ادب فارسى حاصل نموده است . اسم و نسب درست او همانست كه نوشتهام ، امّا دولتشاه گفته كه او را پسر « خاوند شاه جلال الدين » از نژاد كيا بزرگ اميد داعى اسمعيليان دانستهاند و نوشته است كه « خاوند جلال الدين از كيش آبا و اجداد خود ابا و تبرّى نمود و دفترها و رسائل ملاحده را بسوخت ، و شعار اسلام در قلاع و بلاد ملاحده ظاهر ساخت ، و شيخ شمس الدين را به خواندن علم و ادب نهانى به تبريز فرستاد » و باز نوشته است كه « صاحب نظم سلسلة الذهب آورده كه شيخ شمس الدين را آنكه مىگويند كه فرزند خاوند جلال الدين كه موسوم است به نو - مسلمان ، غلط است و او پسر بزّازيست از شهر تبريز ، و بعضى گفتهاند اصل او از خراسانست و پدر او بتجارت به تبريز افتاد و شيخ شمس الدين در تبريز متولد شد » .
اينها مطالبى است كه در قرن نهم دربارهء منشاء شمس تبريزى رائج بود و پيداست
هامش
- از صفحهء پيش
* مناقب العارفين شمس الدين افلاكى ج 2 ، ص 614 - 703
* رسالهء فريدون بن احمد سپهسالار ، چاپ تهران 1325 شمسى ، ص 122 - 134
* نفحات الانس جامى چاپ تهران ، ص 464 - 468
* طرائق الحقايق ج 2 ، ص 140 - 141
* ولدنامه ( منظومه ) از سلطان ولد چاپ تهران ، 1316 شمسى ، ص 41 ببعد
* رساله در تحقيق احوال و زندگانى مولانا جلال الدين محمد ، مرحوم فروزانفر ، تهران 1315 شمسى ، ص 53 ببعد
* مقالات شمس تبريزى ، بتصحيح و با مقدمهء آقاى احمد خوشنويس « عماد » ، تهران 1349 شمسى .
* تذكرهء دولتشاه سمرقندى چاپ تهران ، ص 216 - 218