كيسانيه بپيشوايى مختار بن ابو عبيدهء ثقفى بخونخواهى شهداى كربلا و قيام يحيى بن زيد بن على و قيام شيعهء آل عباس بپيشوايى ابو مسلم در خراسان و ابو سلمه در عراق و قيام سادات طالبيه در مازندران و غيره ، و از ميان اين قيامها على الخصوص دو قيام اخير چنان كه ميدانيم در تاريخ سياسى و اجتماعى مسلمين عموما و ايرانيان خصوصا اثر ظاهر و آشكار داشت .
غير از سه دستهء سياسى خوارج و اهل سنّت و شيعه كه نزاع آنان با يكديگر در مسألهء جانشينى بود يك دستهء سياسى ديگر هم در قرن اول هجرى ظهور كردند كه اهميت آنان تا اواخر عهد اموى بسيار بود و آن فرقه مرجئه هستند .
مرجئه
ظهور مرجئه نتيجهء اختلاف شديدى است كه بعد از قتل عثمان و داستان حكميت در ميان مسلمين افتاد و كار را به آنجا كشاند كه يكديگر را لعن ميكردند و كافر و دوزخى ميشمردند . در اين ميان دستهء مرجئه بوجود آمد كه از طرفداران على و عثمان هردو كناره گرفتند و گفتند هردو مرد صالح و ثقه هستند و ما از هيچيك تبرّى نميكنيم و بر آنها لعنت نمىفرستيم تا آنگاه كه خداوند بين آن دو حكم كند ؛ و بعد كه نزاع خوارج و شيعه و امويان بنهايت رسيد همين روش را نسبت به آنان به كار بردند . اين فرقه را از باب ارجاء حكم نسبت بهريك از فرق « مرجئه » خواندهاند . در بحبوحهء مبارزهء خوارج و شيعه و موافقان بنى اميه ، موقعى كه خوارج عثمان و على و بنى اميه ، و شيعه ابو بكر و عمر و عثمان و امويه را تكفير ميكردند ، و امويه هم آنانرا مبطل ميدانستند ، مرجئه با همه راه مسالمت پيمودند و هيچيك را تكفير نكردند و گفتند اين هرسه فرقه مؤمنند منتهى بعضى مخطى و بعضى مصيباند ليكن ما نميتوانيم مخطى را از مصيب تميز دهيم و بايد امر همه را به خداوند واگذاريم . هيچيك از اينان كافر نيستند زيرا بتوحيد و رسالت معتقدند و به اين ترتيب بنى اميه را هم تأييد ميكردند منتهى تأييد سلبى نه ايجابى على الخصوص كه حكومت آنانرا غير شرعى نميدانستند .
چنان كه ملاحظه ميكنيم مرجئه هم در آغاز امر يك فرقهء سياسى بودند ليكن مانند فرق سابق الذكر آنها هم به زودى ببحثهاى نظرى متوجه گرديدند و على الخصوص