حدود فعلى خود ، محدود شده است .
در حدود سال 1870 نام جديد فيزيك ، جايگزين نام قديمتر اين علم شد ، جدا شدن شاخههاى ديگر علم ، از فيزيك هنوز هم ادامه دارد . مثلا بعضى از قسمتهاى فيزيك هستهاى كه در جنگ جهانى دوم براى ساختن بمب اتمى تكامل يافت ، انشعاب يافته است ، و مهندسى هستهاى ، از آن پديد آمده كه يكى از هدفهاى آن توليد انرژيهاى سودمند براى تأمين آسايش بشر است .
در عينحال تحقيقات و اكتشافات مداوم ، ميدانهاى تازهاى بر علم فيزيك كه شالوده همهء علوم تجربى است اضافه مىكند .
رياضيات ، در پيشرفتهاى جديد فيزيك ، مهمترين دستيار اين علم است . ارتباط متقابل بين فيزيك و علوم ديگر چندان زياد است كه قايل شدن به خط فاصل دقيقى ميان آنها ممكن نيست .
در مرزهاى ميان فيزيك و رشتههاى ديگر ، علوم تازهاى پا به عرصهء دانش گذاشتهاند كه به دو طرف مرز تعلق پيدا مىكنند و به همين جهت آنها را به نامهايى مانند شيمى فيزيك ، فيزيك كائنات جوى ، نجوم فيزيك ، زيست فيزيك ، زمين فيزيك و نظاير آنها ناميدهاند .
روش علم فيزيك
فيزيك علمى ، استقرايى است يعنى ساختمان آن بر استنتاج از مشاهدات ، بنا شده است نه بر استنتاج از اصول موضوعه .
فيزيك نيز مانند علوم ديگر بر اين اعتقاد مبتنى است كه طبيعت ، حالت ثابتى دارد ، بدين معنى كه علت واحد ، در اوضاع و احوال يكسان ، يك معلول به بار مىآورد . براى اكتشاف روابط علت و معلولى در پديدههاى اكتشافى از يك طرف به مشاهده اوضاع و احوالى كه ظاهرا در پديدهء مورد نظر مؤثرند مىپردازند و از طرف ديگر ، تجربياتى به عمل مىآورند كه در آنها آن اوضاع و احوال ، تحت كنترل شخص تجربهكننده است ، تا با تغيير دادن آنها ، بتوان تعيين كرد كه از آن اوضاع و احوال همراه با پديده ، كدام يك اصلى است و كدام يك عرضى ، سپس با اندازهگيريهاى دقيق ، رابطه كمّى شرايط با علل اصلى را با معلول ، كه از آن نتيجه شده معلوم مىسازند .
اين رابطه كه با انجام دادن تجربههاى جامع و مانع ، حالت قطعيت پيدا مىكند و شرايط برقرارى آن كاملا مشخص مىشود همان است كه قانون فيزيكى نام دارد . مثلا با تجربههاى گوناگون به اين نتيجه رسيدهاند ، كه در دماى ثابت ، حاصل ضرب فشار جرم