سرنوشت علم در دو قرن اخير
سير نزولى علم طب در ايران
چنان كه قبلا اشاره كرديم ، علوم مختلف ، مخصوصا علم طب ، در عهد زكرياى رازى و ابن سينا ، كمابيش به مبانى علمى و تجربى نزديك شده بود . بيمارستان جندىشاپور ، بيمارستان عضد الدولهء ديلمى و ساير بيمارستانها ، به همت سلاطين و خلفا و مردم خيرخواه احداث گرديد و يكى از مراكز تحقيق و مطالعه در رشتهء پزشكى بشمار مىرفت .
در بيمارستانها ، بيماران را برحسب نوع بيمارى در بخشى مخصوص مداوا و معالجه مىكردند . جراحى ، امراض داخلى ، چشمپزشكى ، دام پزشكى و امراض زنانه و شكستهبندى از هم تفكيك شده بود . غير از داروهاى گياهى ، از ادويهء شيميايى ، معجونها و شربتهاى گوناگون براى معالجهء بيماران استفاده مىكردند . با حملهء مغول و تيمور و محو آثار علمى و فرهنگى و فرار عدهيى از دانشمندان ، و بعدها با استقرار حكومت صفويّه و نفوذ و مداخلهء بعضى از روحانيون قشرى ، در كليهء شئوون سياسى و علمى و فرهنگى ، ركود كلى پيدا شد . و در قرون بعد ، در اثر جنگهاى مداوم فئودالى و نفوذ سياستهاى استعمارى انگلستان و روسيه تزارى ، و خيانت آگاهانهء شهرياران بىكفايت قاجاريه ، رشد طبيعى علم و دانش ممكن نگرديد . اكنون اجمالا سير پزشكى را از عهد صفويه به بعد مورد مطالعه قرار مىدهيم .
پزشكى در ايران عهد صفويّه
« تاورنيه » ، جهانگرد فرانسوى ، مىنويسد كه « در ايران ، علم طب به پايهء فرنگستان پيشرفت نكرده است . وقتى طبيب ، بيمار را مىبيند اغلب چهار تخمهء خنگ با بعضى نباتات تجويز مىكند