منتهاى ضعف و پستى خود رسيده و درحقيقت آثار نكبتبار استيلاى مخرّب مغول و تيموريان ظاهر گرديده است . « 1 » فى المثل جامى كه در دوره تيموريان و معاصر سلطان حسين بايقرا و امير عليشير نوانى است بر خلاف گويندگان عصر سامانى و غزنوى و سلجوقى ، در قصيده لجة الاسرار ، نهتنها به فلسفه و منطق يونانى ، بلكه به ابن سينا كه بيش از ديگران به عقل و استدلال گرايش داشت نيز حمله مىكند :
فلسفه چون اكثرش آمد سَفَه پس كُلّ آن * هم سفه « 2 » باشد كه دارد حكم كُل آنچه اكثرست
فلسفى از گَنجِ حكمت چون به فَلسى ره نيافت * من ندانم ديگرى را سوى آن چون رهبرست
حكم حال منطقى خواهى ز حال فَلسفى * كُن قياس آن را كه اصغَر مندرج در اكبرست
حكمت يونانيان ، پيغام نفس است و هوا * حكمت ايمانيان فرمودهء پيغمبر است
دست بُگسَل از شفاى او كه دستور شغاست « 3 » * پاى يك سو نه ، ز قانونش كه كانون شرست « 4 »
در ديگر اشعار جامى نيز جسته و گريخته آثار مخالفت او با تفكر فلسفى مشهود است از جمله خطاب به فرزندش مىگويد :
چون فلسفيان دين برانَد از * از فلسفه ، كار دين مَكُن ساز
پيش تو ، رُموز آسمانى * افسون زمينيان چه خوانى
يَثرب اينجا ، مشو جو دونان * اكسير طلب ز خاك يونان
در جاى ديگر مىگويد :
شد از حقايق عرفان دلم خزينهء راز * گزاف فلسفيان كى به نيم فَلس خَرَم
عَلَم به عالم اطلاق زن ز بادهء لعل * مشو چو فلسفيان قيد علت و معلول !
مخالفت ابن خلدون با فلسفه و منطق
يكى از نمايندگان بزرگ فرهنگ اسلامى در عصر تيموريان ابن خلدون مورخ و جامعهشناس قرن هشتم هجرى است . اين مرد دانشمند و پژوهنده با اينكه ايرانى نبود ، چون به فرهنگ و تمدن ايران توجه مخصوص داشت ، و نظريات اجتماعى و تحقيقات تاريخى او در محقّقان ايرانى و اسلامى اثرى عميق باقى گذاشته است ، به ذكر آثار و افكار او مىپردازيم :
ابن خلدون ، محقق و پژوهندهء تونسى متولد به سال 732 ، با انديشههاى فلسفى موافقت
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به تاريخ مغول ، عباس اقبال ، ص 479 .
( 2 ) . نادانى
( 3 ) . شغا و شغب به معنى فتنهانگيزى است
( 4 ) . ديوان كامل جامى ، به اهتمام هاشم رضى ، ص 23 .