و دانشند با مردم جاهل برابرند . » « 1 »
در احاديث نيز فراگرفتن علم و حكمت تأكيد و تصريح شده است . » « 2 »
ماحصل و نتيجهاى كه از آيات سبحانى و اخبار و احاديث به دست مىآيد اين است كه ذات بارى چيزى برتر و گرانبهاتر از عقل سليم در ميان بندگانش تقسيم نكرده ، تا آنجا كه خواب خردمندان را بهتر از بيدارى مردم نادان مىداند . حديثى هست كه پيغمبر اكرم فرمود : ما پيامبران با مردم به اندازهء عقلشان سخن مىگوئيم .
حديث ديگرى مىگويد : « لا يفلح من لا يعقل » هركه عقل ندارد رستگار نمىشود .
چنان كه ديديم اساس دعوت اسلام نيز بر دليل و برهان استوار است ، در سورهء نمل آيهء 64 آمده است :
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
: يعنى بگو اگر راست مىگوئيد برهان خود را بياوريد .
به نظر كندى دانشمند شهير ، هدف و غايت دين و فلسفه يكى است :
به نظر ابو يوسف ابن اسحق كندى فيلسوف و متفكر نامدار ، هدف و غايت دين و فلسفه يكى است و مراد از اين دو كشف حقيقت و تبليغ رفتار و كردار نيك است .
هامش
( 1 ) . همچنين در قرآن در سورهء اسرا ؛ آيه 36 به اين حقيقت تصريح شده است :لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ، يعنى : تا يقين و اطمينان قطعى پيدا نكردى دنبال چيزى مرو يا به عبارت ديگر از تقليد و تعبّد و اطاعت كوركورانه پرهيز كن . همچنين مفاد سورهء انعام آيهء 116 اين است : اگر دنبال اكثر اين مردم به روى گمراهت مىكنند ، براى اينكه از قانون عقل پيروى نمىكنند و جز انديشهء باطل و دروغ چيزى در دست ندارند ؛ همچنين در مزيت تفكر و تعقل گفتهاند : تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة . و در منزلت حكمت گفتهاند :
( 2 ) . الحكمة ضالة المومن ياخذها اينما وجدها يعنى حكمت گمشدهء مومن است ، هرجا آن را ببيند مىگيرد در تعاليم و اندرزهاى دانشمندان اسلامى آمده است كه نقّاد سخن باشيد : « كونوا نّقادا » يا كونوا صيارفة الكلام ، يعنى صراف سخن باشيد ، مراد از اين جمله آنست كه آنچه را مىشنويد ، يا در كتابها ميخوانيد به تقليد و تعبد نپذيريد ، بلكه مسموعات و گفتههاى مردم و تعاليم كتب گوناگون را به محك عقل بيازمائيد تا بتوانيد حق را از باطل تميز دهيد .
همچنين در سورهء جمعه آيهء 2 آمده است :هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ . . .در مقام و منزلت كتاب و علم حكمت همين بس كه خداوند پيغمبر امّى خود را براى تلاوت و ابلاغ آيات سبحانى و تعليم حكمت مبعوث فرموده است .
همچنين در سورهء نحل آيه 125 آمده استادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ . . .: يعنى اى رسول ما ، خلق را به حكمت و برهان و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن و با بهترين طريق گفتگو نما . و در سورهء لقمان آيهء 12 مىفرمايد :وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ. يعنى ما به لقمان علم و حكمت عطا كرديم و فرموديم كه بر اين نعمت خدا را شكر كن و هركس شكر گويد به نفع خود اوست و هركه ناسپاسى و كفران ورزد به زيان اوست كه خدا بىنياز و ستوده صفاتست . علاوه بر آنچه گفتيم براى پىبردن به مقام والاى عقل و تفكر ، توجه به اين نكته ضرورى است كه در پايان بسيارى از آيات قرآن عبارت« أَ فَلا يَعْقِلُونَ »و « ا فلا يتفكّرون » آمده است .