شد ، در خلال اين نغمههاى موزون ، آهنگهاى تازه نيز به گوش رسيد كه دل شكسته و خاطر افسرده را پس از آن بيانات حكيمانه و تسليتهاى عارفانه به سوى سعى و عمل ، اميد ، حيات ، اغتنام وقت ، كسب كمال و هنر ، همت و اقدام ، نيكبختى و فضيلت ، رهنمايى مىكند :
ديوانگى است قصهء تقدير و بخت نيست * از بام سرنگون شدن و گفتن اين قضاست
در آسمان علم ، عمل برترين پر است * در كشور وجود هنر بهترين غناست
ميجوى گرچه عزم تو ز انديشه برتر است * ميپوى گرچه راه تو در كام اژدهاست
. . . احساسات متضاد و احوال و حوادثى كه شاعر را برانگيخته ، هيچوقت طرز و سبك خاص او را از اختيارش بيرون نياورده است :
باخبر باش كه بىمصلحت و قصدى * آدمى را نبرد ديو به مهمانى
اژدهاى طمع و گرگ طبيعت را * گر بترسى نتوانى كه بترسانى
گر توانى ، بِدَلى توش و توانى ده * كه مبادا رسد آن روز كه نتوانى
خون دل چند خورى در دل سنگ اى لعل ؟ * مشتريهاست براى گُهَرِ كانى
در قسمت قطعات كه روح ديوان پروين است ، لطف بيان و دقت معانى و ذوق و ابتكار ، اتفاق و امتزاجى به سزا دارد .
از پنج ، شش غزل چون بگذريم مىرسيم به مثنويهاى كوتاه و مختلف الوزن و قطعههاى زيبا و دلپذير و طرزهاى كهنه و نو كه پروين زيادتر استقلال و شخصيت خود را در آنها به كار برده است .
خانم پروين در « قطعات » خود مهر مادرى و لطافت روح خويش را از زبان طيور ، از زبان مادران فقير ، از زبان بيچارگان بيان مىكند . گاه با مادرى دلسوز و غمگسار و گاه در اسرار زندگى با ملاى روم و عطار و جامى سر همقدمى دارد :
مرغك اندر بيضه چون گردد پديد * گويد اينجا بس فراخ است و سپيد
عاقبت كان حصن سخت از هم شكست * عالمى بيند همه بالا و پست
گه پرد آزاد در كهسارها * گه چَمَد سرمست در گُلزارها
در گفتگوى دل و ديده با توجه به بيان لطيف و دلانگيز بابا طاهر عريان كه گفته است :
ز دست ديده و دل هردو فرياد * كه هرچه ديده بيند دل كند ياد
قطعهء « ديده و دل » را ساخته ، اما تمامتر و با نتيجهيى به مراتب عميقتر :
تو را تا آسمان صاحبنظر كرد * مرا مفتون و مست و بىخبر كرد
شما را قصّه ، ديگرگون نوشتند * حساب كار ما با خون نوشتند