اقتصادى ، ادبا و نويسندگان به سادهنويسى روى آوردند . فتحعليخان صبا و ميرزا عبد الوهاب نشاط ، سحاب ، مجمر ، وصال شيرازى و ديگران با اينكه از سبك پيشينيان پيروى مىكردند . آثار و اشعارى قابل درك و دلنشين از خود به يادگار گذاشتند ، نثرنويسان اين دوره ، مانند : فاضل گروسى ، دنبلى ، ميرزا صادق ، منشى فتحعليشاه ، قائم مقام فراهانى با اينكه نثرى كمابيش مصنوع داشتند ، آثارشان شيرين و قابل فهم بوده است .
نمونهء نثر عبد الرزاق بيك دنبلى : « حكايت كرد كه با جمعى از اهل وجد از راه نجد عازم بيت اللّه شديم ، از شوق وصال كعبهء مشتاقان ، خار مغيلان بر قدم ، گل و سمن بود و لالهء تمنّا در رياض خاطرها مىدميد و خار وادى بطحا ، دامن دل مىكشيد . رفقا گفتند كه در قبيله نجد ، دخترى قبله اهل وجد آمده . . .
ساربانا ، نشان كعبه كجاست ؟ * كه بمرديم در بيابانش
پاى راهپيمايان ، در هواى آن ماه سيما در گل ، و من از جدايى ياران ، پريشان دل . » « 1 »
قسمتى از نامه فاضل خان گروسى به آقا خان محلاتى :
« هم نبوّت در نسب هم پادشاهى در حسب * كو سليمان تا در انگشت كند انگشترى
حضرت مخدوم جواد ، و صاحب راد ، با عدل و داد و مشفق والانژاد و ابد الدّهر كعبه حاجات و محطّ رحل اوتاد و محيط ركاب شعرا باد .
در ضمن نگارش حكايتى و در طى گزارش روايتى كه موجب عبرت و علت حيرت است . زحمتى دارم و آن اينست : در اوايل دولت كريمخان زند ، كه عالم همه بازار شكر و قند بود ، دخترى خوشمنظرى ، سيمينبرى ، عشوهگرى ، شيطانهاى ، فتانهاى ، قوارهاى ، سحّارهاى ، مكّارهاى ، غدّارهاى ، پيمانهنوش ، مردانهپوش لها محبّان لوطى ، و زناء با عالم ناز آوازهانداز ، از شيراز به همدان آمده و آتش خرمن پير و جوان شده ، به مفاد :
قوس ابرو تير غمزه دام كيد * بهر چه دادت خدا ؟ از بهر صيد
زاهدان را گرفتار بند خود ، عارفان را مگس قند و بستهء كمند نمود ، هزار تاجر را با خود فاجر كرد ، به هزاران بازرگان كام داد ، به عطار و بزاز از پسوپيش زعفران و اطلس فروخت و زر و سيم انداخت . » « 2 »
منشآت قائم مقام
ميرزا ابو القاسم قائم مقام فراهانى ، تنها مرد سياست نبود ، بلكه در عالم شعر و ادب
هامش
( 1 ) . سبكشناسى ، ج 3 ص 320 به بعد از رساله حدايق الجنان .
( 2 ) . از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 56 .