هر كرا دانش است خواسته نيست * هر كرا خواسته است دانش كم
اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه
درين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه
چون شهيد بلخى به سال 325 درگذشت ، رودكى در مرگ او چنين گفت :
كاروان شهيد رفت از پيش * زان ما رفته گير و مىانديش
از شمار دو چشم يك تن كم * وز شمار خرد هزاران بيش
ديگر از شعراى اواخر سامانيان عمارهء مروزى است ، كه اشعارى زيبا و دلنشين در وصف حال خويش سروده است كه قسمتى از آن نقل مىشود .
به سيصد و چهل و يك رسيد نوبت سال * چهارشنبه و سه روز باقى از شوال
بيامدم به جهان تا چه گويم و چه كنم * سرود گويم و شادى كنم به نعمت و جاه
دريغ فر جوانى دريغ عمر لطيف * دريغ صورت نيكو دريغ حسن و جمال
كجا شد آنهمه خوبى كجا شد آنهمه عشق * كجا شد آنهمه نيرو كجا شد آنهمه حال
سرم بهگونهء شير است و دل بهگونهء قير * رخم به گونهء نيلست و تن به گونهء نال
نهيب مرگ بلرزاندم همى شب و روز * چو كودكان بدآموز را نهيب دوال « 1 »
گذاشتيد و گذشتيم و بودنى همه بود * شديم و شد سخن ما فسانهء اطفال
نمونهيى ديگر از اشعار او را كه در ارزش « زيبايى گل » است نقل مىكنيم :
گل نعمتى است هديه فرستاده از بهشت * مردم كريمتر شود اندر نعميم گل
اى گلفروش ، گل چه فروشى براى سيم * وز گل عزيزتر چه ستانى به سيمِ گل
سرود گوى شد آن مرغك سرودسراى * چو عاشقى كه به معشوق خود دهد پيغام
همى چه گويد ، گويد كه عاشق شبگير * بگير دست دلارام و سوى باغ خرّام
شعر و شاعرى از دوره سامانيان ، در ادبيات فارسى مقام و موقعيت ممتازى كسب كرد و شعر شيوا و سليس مورد توجه و عنايت تودهء مردم و اهل علم و ادب و امرا و شهرياران عصر قرار گفت . بنابراين بهجاست قبل از ادامهء تاريخ ادبى ايران بعد از اسلام ، شمهيى از تاثير و نفوذ شعر در افكار و عواطف مردم بنويسيم : چه شعر به مراتب بيش از
هامش
( 1 ) . تسمه چرمى ، تازيانه