ادبيات فارسى مىنويسد : « سبك در اصطلاح ادبيات عبارتست از روش خاص ادراك و بيان افكار بهوسيلهء تركيب كلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبير - سبك به يك اثر ادبى ، وجههء خاص خود را از لحاظ صورت و معنى القاء مىكند ، و آن نيز به نوبهء خود وابسته بهطرز فكر گوينده يا نويسنده دربارهء « حقيقت » مىباشد .
بنابراين ، سبك به معنى عام خود عبارتست از تحقق ادبى يك نوع ادراك در جهان
« Conception »
كه خصايص اصلى محصول خويش ( اثر منظوم يا منثور ) را مشخص مىسازد .
سبك و نوع
در عرف ادبيات نبايد « نوع » را با « سبك » اشتباه كرد چه نوع
( Genre )
عبارتست از شكل ادبى كه گوينده يا نويسنده به اثر خود مىدهد ، مثلا در ادبيّات اروپائيان گفته مىشود ، انواع درام ، كه نوع خندهآور آن ( كميك ) خوانده مىشود پس شكل ظاهرى يك اثر ادبى جزء نوع محسوب مىشود اما در سبك از سجّيه
( Caractere )
عمومى اثر شاعر يا نويسنده از لحاظ موضوع و انعكاسات محيط در آن ، بحث مىشود ، بنابراين سبك همفكر و همجنبهء ممتاز آن يعنى طرز تعبير را در نظر مىگيرد ، در صورتىكه نوع فقط طرز انشاء را بيان مىكند .
با ذكر اين مقدمه بايد دانست كه هيچگاه نوع از سبك و سبك از نوع بىنياز نيست . . . مسلما در ادبيّات پارسى ، گلستان سعدى در نوع « مقالهنگارى » با مقامات حميدى مشترك است ولى در سبك با وى اختلاف دارد ، همچنين قصايد عرفى شيرازى در نوع شعر با قصايد عنصرى مشتركست ولى از جهت سبك جداست . » « 1 »
بهنظر دكتر ذبيح إله صفا شعر فارسى در نيمهء دوم قرن پنجم و قرن ششم تا آغاز قرن هفتم از همه حيث در مراحل كمال و مقرون به تنوع و تحول بوده است . . . بنابراين نمىتوان تصور كرد كه شاعران اين دوره در انديشهء تغيير سبك و روش گفتار خود نبودند ، و همچنين نمىتوان تحول زبان فارسى را در اين دوره كه طبعا منجر به تغيير سبك شعر و نثر شده بود ناديده گرفت .
باتوجه به اين مقدمات ، دورهء مورد مطالعه ما ، دورهء تغيير سبك گويندگان است .
موضوع ابتكار در سبك سخنورى بحدّى مورد توجه بود ، كه برخى از شاعران بدين امر اشاره صريح كردهاند مثلا خاقانى گفته است :
هامش
( 1 ) . سبكشناسى ، ج 1 ، پيشين ، ص 5 .