او مىگويد ، پس چرا از من علم مىآموزد و از استاد خود به بدى ياد مىكند . » « 1 »
خيام چنان كه اشاره شد ، در رياضيات صاحبنظر بوده و در جبر و مقابله و هندسه رسالاتى نوشته است و در طبيعيّات و فلسفهء وجود ، تصنيفاتى داشته ، كه بعضى از آنها از بين رفته است و در زمينه شعر و شاعرى از هفتاد و شش ، تا هزار و دويست رباعى به وى منسوب است كه بهنظر پژوهندگان عدد اول به حقيقت نزديكتر است .
« رباعيهاى خيام ، بسيار ساده و بىآلايش و دور از تصنّع و تكلف و با اينحال مقرون به كمال فصاحت و بلاغت و شامل معانى عالى و جزيل در الفاظ موجز و استوار است ، در اين رباعيها ، خيام افكار فلسفى خود را غالبا در مطالبى از قبيل تحيّر يك متفكر در برابر اسرار خلقت و تأثر از ناپيدايى سرنوشت آدميان بيان مىكند . . . او نجات فرزندان آدم را از مصائب ، امكانناپذير مىشمارد و مىخواهد اين مصيبت آينده را ، با استفاده از لذت آنى جبران كند ؛ اين رباعيها را خيام غالبا در دنبال تفكرات فلسفى خود سروده و قصد او از ساختن آنها ، شاعرى و درآمدن در زىّ شعرا نبوده و به همين جهت او ، در عهد خود شهرتى در شاعرى نداشته و به نام حكيم و فيلسوف شناخته مىشده است . » « 2 »
ما لعبتكانيم و فلك لعبتباز * از روى حقيقتى نه از روى مَجاز
بازيچه همى كنيم ، بر نطع وجود * رفتيم به صندوق عدم يكيك باز
*
پيش از من و تو ليل و نهارى بودست * گردنده فلك نيز به كارى بودست
زنهار ، قدم به خاك آهسته نهى * كان مَردُمَكِ چشمنگارى بودست
*
هر ذره كه بر خاك زمينى بودست * خورشيد رُخى ، زُهرهجبينى بودست
گرد از رخ نازنين به آزرم فشان * كان هم رخ و زلف نازنينى بودست
*
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست * بىبادهء گُلرنگ نمىبايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهء خاك ما تماشاگَهِ كيست
*
اين يك دو سه روز نوبت عمر گذشت * چون آب به جويبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز ، مرا ياد نگشت * روزى كه نيامدست و روزى كه گذشت
هامش
( 1 ) . آثار البلاد و اخبار العباد ، طبع و وستفلد ، ص 318 .
( 2 ) . تاريخ ادبيات ايران ، پيشين ، ص 529 .