از نظم من برند بِهر خِطّهِ يادگار * از نثر من زنند بهر بقعه داستان
هم كاتب بليغم هم شاعر فصيح * هم صاحب بيانم هم حاكم بنان
قومى كه بستهاند ميان بر خلاف من * جويند نام خويش همى اندر آن ميان
در اشعار زير ، وطواط از خصوصيات اخلاقى خود و از تألمات و تأثرات فراوان مادرش ، در غم هجران او ياد مىكند :
صدرا به فَرّ تو كه نهِشتم به عمر خود * عرض كريم را بِهَوى در كف هَوان
زانها ، نيم كه بَر دَرِ هركس كنم قرار * همچون سگان ز بهر يكى پاره استخوان
گرمال نيست ، هست مرا فضل بىشمار * ور سيم نيست هست مرا علم بيكران
بل فضل به مرا كه بسى دُرّ شاهوار * با علم به مرا كه بسى گنج شايگان
خواهم شدن چو تير از اينجا سوى عراق * با قامتى ز بارِ عطاى تو چو كمان
مسكين ضعيفه والدهء گُنده پيرِ من * برخود همى بپيچد از اين غم چو خيزران
دارد سَرِ گِران ز دل و خاطرى سبك * دارد دِلى سبك زِ غم و اندُهى گران
جانش رسيده در كف تيمار من بلب * كارش رسيده از غمِ تيمار من بجان
چون تارِ ريسمان ، تن او شد نزار و من * بسته كجا شوم به يكى تار ريسمان
پوشيده رفت خواهم از او ، كز گريستن * بر بندد اشك ديدهء او راه كاروان
يا رب چگونه صبر كند در فراق من * آن طبع ناشكيبش و آن شخص ناتوان
شبهاى تيره راز بسى گفت خواهد او * يا رب تو آن غريب مرا باز من رسان
حالى شگفت ديدهام امروز من از او * و اللّه كه نيست هيچ خلاف اندرين ميان
شد ناگهان ز عزم من آگاه وَز جَزَع * خاشاك شد دو گوهر تابانش ناگهان
وطواط در حدود سال 480 ق . در بلخ متولد شد و به سال 573 درگذشت . اگر سال مرگ او مقرون به حقيقت باشد ، از عمرى دراز ( 93 سال ) برخوردار شده و در اين مدت آثارى گرانقدر از خود به يادگار گذاشته كه از آن جمله است :
حدائق السّحر فى دقائق الشعر ، فرائد القلائد ، ديوان اشعار ، لغت فارسى منظوم موسوم به حمد و ثنا ، درر غرر ، مجموعه رسائل ، مطلوب كل طالب لامير المؤمنين على بن ابيطالب ، تحفهء الصديق الى الصديق من كلام ابى بكر صديق ، فصل الخطاب ،