داستانهاى مهّم و حوادث وحشتانگيز تاريخ ايران است كه ابن اثير و ابو الفدا و ابن خلكان و عماد كاتب اصفهانى و ديگر تاريخنويسان شرح آن را نوشتهاند .
محمدّ بن منّور در كتاب اسرار التّوحيد نمودارى از فجايع و كشتارهاى اين طايفه را كه حدود يكصد و پانزده تن ، تنها از اخلاف شيخ ابو سعيد به دست آنها كشته شدند شرح داده است .
همين حادثه دهشتزاى بود كه استاد قصيدهسرايان انورى ابيوردى را برانگيخت تا قصيدهيى از سوز دل بپرداخت و اين واقعه را به پادشاه سمرقند نامه كرد :
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان به برِ خاقان بر
تا آنجا كه گفت :
شاد الّا بَدَمِ مرگ نبينى مردم * بِكر جز در شكم مام نيابى دختر
خاقانى شروانى نيز در كشتهشدن امام محمدّ بن يحيى نيشابورى به دست غزان ، مرثيهيى غرّا ساخت :
آن مصرِ مملكت كه تو ديدى خراب شد * وان نيل مَكرِمت كه شنيدى سراب شد
گردون سرِ محمّد يحيى به باد داد * محنت نصيب سنجر مالك رقاب شد
اى مشترى ، رِدا بنه ازبر ، كه طيلسان * در گردن محمّد يحيى طناب شد
بارى در اين حادثهء محنتزاى بسيارى از علما و فضلاى خراسان كه شاگردان غزّالى بودند كشته شدند يا چنان در مهلكه افتادند كه از سختى مشقّت ، جان دادند . ما به ذكر يك تن از شاگردان معروف غزّالى با شرححال مختصرى از او قناعت مىكنيم .
خواهندگان ، براى تفصيل احوال آنها و بقيّهء شاگردان غزّالى رجوع كنند به غزالىنامه جلال همايى و به ابن خلكان و تذكرة الحفّاظ و طبقات الشافعيّه و مرآت الجنان .
امام محيى الدين محمّد بن يحيى بن ابى منصور نيشابورى
كنيهء او در ابن خلكان و حاشيهء يافعى ( ابو سعد ) و در طبقات الشافعيه ( ابو سعيد ) نوشته شده است .
امام محمّد يحيى از بزرگان شافعيّهء خراسان و از مشاهير شاگردان غزّالى بود : رياست علمى و روحانى نيشابور به دو انحصار داشت مدّتى در نظاميّهء