فانّ شرّهم على الّدين اعظم من شرّ الشّياطين . « 1 » يعنى دورى كنيد از خدعه و فريب علماى فاسد ، كه نيرنگ و زيان آنها به دين از شياطين بيشتر است .
غزّالى هر عقيده كه براى اصلاح دين و اخلاق داشت بانهايت قوّت قلب و صراحت لهجه آشكارا مىگفت . و بدون ذرّهيى بيم و هراس به شكستن اصنام جاهليّت و اوهام بنيان كن ، اقدام مىنمود . چون به واقع و حقيقتى پشت گرم بود از غوغاى باطل ، انديشه نداشت ، چون چراغ هدايت فرا راه داشت از ظلمت تنهايى نمىهراسيد . هرقدر بدانديشان بر انكار مىافزودند وى بر دعوت و هدايت مىافزود و راه كاروان را ، از بانگ و هياهوى سگان بازنمىگردانيد .
مه فشاند نور و سگ عوعو كند * هركسى بر طينت خود مىتند
هركسى را خدمتى داده قضا * درخور آن گوهرش در ابتلا
مجاهدهء غزّالى در راه دين و حقيقت ، آثار فراوان داشت . روش علمى و عملى او تأثيرى عجيب در جامعهء اسلام كرد و روى اصلاحات او انقلابى بزرگ پديد آمد . مردم عوام ، كه گوسفند شيرده رؤساى روحانى بودند به مقايسهء گفتار و رفتار غزّالى با ديگران ، كمكم از خواب گران بيدار شدند و ديگر زير بار علماى جاهطلب و فقهاى دنياپرست نمىرفتند و در جستجوى علماى حقيقى بودند . يكدسته از علما ، راستى در صدد اصلاح خود برآمدند و جمعى هم مجبور شدند كه هرچند به حسب ظاهر و محض جلب خاطر عوام باشد روش خود را عوض كنند . امّا آنان كه اصلاحات غزّالى را مخالف مقاصد و آرزوهاى دنياوى و سدّ راه جاهطلبى خويش مىديدند او را تكفير كردند و نسبت مجوسيّت و زندقه و بددينى به دو دادند . و كار بهجايى كشيد كه مؤلّفات او را به تهمت اينكه سبب گمراهى مردم است مىسوزانيدند « 2 » جماعتى هم از در معارضه و مشاجرهء قلمى برآمده ، به عقيدهء خودشان عقايد او را ردّ كردند و كتابها در ابطال اقوال و سخنان وى نوشتند . » « 3 »
چون امام محمد غزالى ، يكى از نوابغ اين عصر ، و افكار و انديشههاى او در قرن پنجم و ششم ه . ق و دورانهاى بعد پرتو افكنده است ، با استفاده از تتبعات دانشمند فقيد جلال همايى ، در پيرامون احوال اين نابغه بزرگ ، اندكى به تفصيل سخن گفتيم تا خوانندگان بيشتر با محيط فكرى و اجتماعى آن دوران آشنا شوند :
هامش
( 1 ) . به نقل از احياء العلوم .
( 2 ) . طبقات الشّافعيه و تاريخ يافعى
( 3 ) . جلال الدين همايى : غزالىنامه ، ج 2 ، از ص 162 به بعد