خِرَد بايد آنجا وجود و شَجاعت * فلك كى دهد مملكت رايگانى
بهنظر استاد فروزانفر « . . . گشتاسبنامه دقيقى در حسن عبارت وجودت نظم ، پس از شاهنامه استاد توس ، اولين مثنوى بحر تقارب است و بر همهء اين مثنوىها برترى دارد . دقيقى زرتشتى بوده و عقيدهء خود را بدون پروا و با كمال صراحت اظهار داشته است ؛ نام او و اشعارى كه آثار اسلامى در آنها موجود است ، اين اعتقاد را رد نتواند كرد ، زيرا اين هردو محمول بر تقيه و پارهاى از قسمت دوم شايد براى مراعات عقايد ممدوحين بوده است ، همچنين اين بيت فردوسى :
ببخشا خدايا گناه ورا * بيفزاى در حشر جاه ورا
هم دليل مسلمانى او نيست ، چه ما به قوىترين حدس مىدانيم كه فردوسى . . . ، از آن عوام خشكمغز نيست ، كه بهشت و آمرزش خداى را ملك و حق طايفه مخصوصى بداند ، بلكه بر خلاف ، اين استاد وسيع الخيال توس به همهء اديان به چشم حرمت مىنگريسته و به عقايد ملل احترام مىگذاشته است . . . » « 1 »
از اشعار پراكندهء دقيقى نمونهيى ديگر ذكر مىكنيم :
برخيز و برافروز هلا قبلهء زردشت * بنشين و برافكن شكم قاقُم برپشت
من سرد نيابم كه مرا زاتش هجران * آتشكده گشته است دل ديده چو چرخشت « 2 »
گردست به دل برنهم از سوختن دل * انگشت شود بيشك در دست من انگشت « 3 »
اى روى تو چون باغ و همه باغ بنفشه * خواهم كه بنفشه چِنَم از زلف تو يك مُشت
آنكس كه ترا گُشت ترا كشت و مرا زاد * و آنكس كه ترا زاد ترا زاد و مرا كشت « 4 »
دقيقى در توصيف طبيعت و زيبايىهاى آن مهارت فراوان داشت ، در قطعه زير كه غزلوار سروده ، از مى و معشوق و تعيّشات دوران شباب ياد مىكند :
برافكند اى صنم ابر بهشتى * زمين را خَلعَتِ ار ديبهشتى
زمين برسان خونآلوده ديبا * هوا برسان نيل اندوده وشتى
به طعم نوش گشته چشمهء آب * به رنگ ديدهى آهوى دشتى
بُتى بايد كنون خورشيد چهره * مهى كو دارد از خورشيد پشتى
بتى رخسار او همرنگ ياقوت * مئى برگونه جامهء كنشتى
هامش
( 1 ) . بديع الزمان فروزانفر : سخن سخنوران ، خوارزمى ، ص 29
( 2 ) . چرخى كه با آن آب انگور گيرند
( 3 ) . انغوزه ، صمغ
( 4 ) . لغتنامه ، پيشين ، ص 70