به دست صاحبان سرمايه مىافتاد . در اين دوره ، هر شخص گمنامى با قدرت پول ، مىتوانست در عاليترين طبقات اجتماعى قرار گيرد . در اين دوره ، كليسا به خدمت سرمايهدارى درآمد . رنسانس بيكارى و عدم فعاليت صومعهنشينان را نكوهش كرد و بر خلاف گذشتگان ، وام با منفعت را يكى از درآمدهاى مشروع بشمار آورد . » « 1 »
در قرن شانزدهم ، مكتب مركانتيليسم « 2 » ظهور كرد . پيروان اين مكتب معتقد بودند كه فلزات گرانبها ثروت اساسى كشورها را تشكيل مىدهد . اين اصطلاح از واژهء ايتاليايى
Mercante
به معنى سوداگر ، گرفته شده است .
در فرانسه ، ژان بودن و عدهاى ديگر ، و در انگلستان ، توماس گرشام « 3 » نمايندهء اين مكتب بودند . گرشام ، در باب پول ، قانونى دارد كه براساس آن ، در يك كشور ، زمانى كه دو نوع پول در جريان باشد ؛ يكى خوب و ديگرى بد ، پول بد پول خوب را از جريان خارج و طرد مىكند ؛ به اين دليل كه افراد مردم پول خوب را ذخيره مىكنند ( مثلا پول طلا را ) و با شتاب پول بد را به جريان و گردش مىاندازند ( مثلا نقره يا در عصر ما اسكناس را ) .
اين سياست در فرانسه به همت سولى ، وزير هانرى چهارم ، و كلبر ، وزير لوئى چهاردهم ، و در انگلستان بتوسط اليزابت بزرگ و كرامول و ديگران ، بمرحلهء اجرا درآمد .
هدف اين سياست اقتصادى ، كمك به پيشرفت صنعت و تجارت و افزايش نيروى ملى بود . شارل دهم از مالستروا « 4 » علت تورم و بالا رفتن قيمتها را سؤال كرد . وى گفت : گرانى قيمتها ، كه در آن دوران سخت بيداد مىكرد ، نتيجهء سياست غلط دستگاه سلطنت است ( يعنى مخارج پادشاه و اعيان و اشراف و بذل و بخششها و اسراف كاريها و غيره . ( 1564 ) .
دو سال بعد ، ژان بودن در اينباره ، نوشت : « بالا رفتن قيمتها اصولا منوط به سياست نادرست مالى نيست بلكه علتى خارجى دارد كه عبارت است از هجوم طلا و نقره از جهان نو .
همين نظريه منشاء نظريهء به اصطلاح كمى « 5 » است كه بر طبق آن ، سطح عمومى قيمتها به مقتضيات كميت پول در گردش تغيير مىكند .
آيين سوداگران ، كه محصول جنبش جديد سرمايهدارى در غرب بود ، مىگفت كه پول ، ثروت حقيقى يا ثروت اساسى و عمده را تشكيل مىدهد ؛ زيرا طلا و نقره ثروتهاى پايندهاند ؛ ولى اموال كه ما با آنها امرار معاش مىكنيم ، دير يا زود ، راه زوال مىسپرند . پيروان اين سياست ، در دولتها ، سعى مىكردند وسايلى برانگيزند تا صادرات بر واردات فزونى گيرد . و بعضى كشورها ، چون اسپانيا ، سعى مىكردند از خروج فلزات گرانبها از مرزها جلوگيرى كنند . ولى اين تلاش نتوانست جلو قاچاق را بگيرد ، و انبوه ثروت نازا و بيحاصل ، كه از جهان نو دريافت مىكرد ، به رشد توليد ملى آن كشور كمك نكرد .
انعطافپذيرترين وسايل و طرق ، راههاى مبتنى بر سياست حمايتى دولت : يعنى حقوق گمركى ، تحديد واردات مختلف كالاهاى خارجى ، اعطاى كمكهاى مالى به صادركنندگان و
هامش
( 1 ) . تاريخ مالكيت ، پيشين . ص 57 - 54 ( به اختصار ) .
( 2 ) .Mercantilisme( 3 ) .Thomas Gresham( 4 ) .Malestroit( 5 ) .Quantitative