سوار و پيادهء مسلح ، براى حفظ امنيت و مبارزه با دزدان ، با مسافران همراهى مىكردند .
مىگويند استاد ابو نصر فارابى غير از مقام علمى و فلسفى ، از خداوندان موسيقى دوران خود نيز بود . او در سفر شام ، به كاروانسالار ، از سر خيرخواهى ، گفت كه اگر زنگهاى گردن شتران را برحسب كوچكى و بزرگى آنها به ترتيبى كه مىگويم آويزان كنى ، در نتيجهء تغيير آهنگ ، بر سرعت حركت شتران افزوده خواهد شد . كاروان سالار چنين كرد كه او گفته بود ؛ و در نتيجهء اين تدبير ، كاروانيان ساعتها قبل از موقع مقرر به مقصد رسيدند .
فردوسى و ديگر شعرا ، در وصف كاروانهاى قرون وسطى سخن بسيار گفتهاند :
شتر بود بر دشت ، ده كاروان * به هر كاروان بر ، يكى ساروان
به دستور فرمود تا ساروان * هيون آرد از دشت صد كاروان
- فردوسى
هرچه پرسيدند او را همه اين بود جواب * كاروانى زده شد كار گروهى سره شد
- لبيبى
سعدى ، مكرر ، در آثار خود به مشكلات مسافرت در عصر خود اشاره مىكند :
چو پيروز شد دزد تيره روان * چه غم دارد از گريهء كاروان ،
- گلستان
« . . . ياد دارم كه شبى در كاروانى ، همه شب ، رفته بودم و سحر بر كنار بيشه خفته . . . »
- گلستان .
پيادهء سروپا برهنه با كاروان حجاز از كوفه بدرآمد و همراه ما شد و معلومى نداشت . . . - گلستان .
خواجه حافظ به مسافران تنآساى اعلام خطر مىكند :
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * وه كه بس بى خبر از غلغل چندين جرسى
مرا در منزل جانان چه جاى عيش ، چون هر دم * جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها
كاروان سالار معمولا هدايت و رهبرى كاروان را به عهده مىگرفت . سعدى در هزليات خود ، با زبانى طنزآميز ، به مسؤوليت كاروانسالار اشاره مىكند :
تيز در ريش كاروانسالار * گر بدان ره رود كه خر خواهد
ناامنى راهها : سعدى در گلستان ، به وضع آشفتهء راهها در قرون وسطى ، اشاره مىكند و ضمن حكايتى ، با كلك تواناى خود ، ناراحتيها و محروميتهاى گوناگون مسافران را در آن ايام ، با استادى تمام ، تصوير مىكند :
« شبى در بيابان مكه ، از غايت بيخوابى ، پاى رفتنم نماند ؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدارد .
پاى مسكين پياده چند رود * كز تحمل ستوده شد بختى
تا شود جسم فربهى لاغر * لاغرى مرده باشد از سختى