شهريان گرفته مىشد .
ماليات سرانه يا جزيه كه علىرغم شريعت اسلامى نه تنها از مسيحيان و زرتشتيان و يهوديان بلكه از مسلمانان نيز گرفته مىشد ، براى پيروان اسلام بىاندازه توهينآميز بود .
گذشته از مالياتهاى ياد شده ، عوارض گوناگون ديگرى جنسا و نقدا از روستاييان گرفته مىشد كه اخراجات ناميده مىشد و صرف نگاهدارى دستگاه اميران و لشكريان و مأموران عاليمقام و ايلچيان و غيره مىگشت .
روستاييان مىبايست براى اسبان ، جو و علف و براى لشكريان آذوقه تهيه و تسليم كنند ( كه علفه و علوفه ناميده مىشد ) و غله و مشروب ( به اصطلاح تغار ) جمع كنند و الخ .
سنگينى بار استثمار فئودالى كه در دوران اين فاتحان شدت يافت ، بر اثر شيوهء خاصى كه در وصول مالياتها به كار مىرفت سخت و تحملناپذيرتر گشته بود .
در عهد مغولان ، گذشته از عوارض و مالياتهاى گوناگون و فراوان كه به نفع خزانه گرفته مىشد ، تسليم بروات به شاهزادگان و خاتونان و اميران و مأموران ، بسيار متداول بود .
برات ، چنان كه از نام آن نيز معلوم است ، به دارندهء آن حق مىداد كه مواجب يا مستمرى خويش را از محل مالياتهاى فلان يا به همان ولايت يا ده وصول كند .
رشيد الدين فضل اللّه ، دربارهء اينكه مبالغ مذكور در برات به چه نحوى از روستاييان مأخوذ مىگرديد ، داستانى نقل مىكند :
مردى وارد دهكدهاى شد تا مبلغ براتى را وصول كند ، ولى ده را به كلى خالى از سكنه يافت ؛ تمام اهل ده گريخته بودند . در ميدان ده گروهى از سپاهيان را ديد كه با كمال بيرحمى سه نفر روستايى را سرنگون آويخته با چوب مىزدند و مىكوشيدند از ايشان اعتراف بگيرند كه اهل ده كه مىبايست مبلغ براتهاى ايشان را بپردازند ، به كجا رفتهاند .
سنگينى بار بيغارها و سخرههاى متعددى كه به نفع دولت معمول بود ، نيز كمتر از ماليات و برات و مانند آن نبود ؛ مثلا سخرهء پستى ( يا الاغ ) كه روستاييان موظف بودند براى توقفگاههاى پستى ، يامها يا چاپارخانهها و ايلچيان و سران نظامى اسب و خر بدهند .
بيغار ، به معنى اخص نيز ، كه عبارت بود از كار اجبارى براى احياء و تنقيهء قنوات و ساختمان قلاع و كاخها و احداث جادهها ، بار سنگينى بود . در ضمن انجام اين كارها هزاران نفر از روستاييان جان مىسپردند و چارپايان بيشمار سقط مىشدند و اين بيغار ، كارى بيحاصل بود .
بدين سبب ، تمام كوششها و تشبثاتى كه شش ايلخان نخستين بخاطر ساختن شهرها و كاخها به عمل آوردند ، به نتيجه نرسيد و ساختمانها نيمهتمام ماند .
نزوله يا نزول اجلال از لحاظ روستاييان مصيبتى واقعى به شمار مىرفت ؛ هر شخصيت مغولى به شهر يا دهكدهاى قدم مىگذاشت براى خود و خادمان و همراهان خويش صدها منزل را اشغال مىكرد . نوكران امير يا فرمانروا هرچه از اموال ميزبان خود مىيافتند مىبردند ، به ناموس زنان دستدرازى مىكردند و صاحبان خانهها را مورد استهزاء و مسخره قرار مىدادند . روستاييان و مردم شهرى از بيم اين ميهمانان ناخوانده عمدا خانههاى خود را به حال نيمه ويران نگاه مىداشتند تا امير و اطرافيان وى در آن نزول اجلال نكنند . معمولا پس از
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٤٣