تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
خصوصيات آنها اشاره شده است :
تير كه از سخت كمانى بود * رخنه‌گر خانهء جانى بود
وحشى يزدى كمان سخت بزرگ را چرخ مىگفتند :
دشمن ، گر آستين گل افشاندت به دست * از تير چرخ و سنگ فلاخن بتر بود
سعدى فلاخن آلتىست كه از ريسمان و چرم سازند و سنگ در آن گذارند و اندازند . . . بعضى معتقدند كه چرخ و توپ و عراده مفهوم واحدى دارند .
ز آتش چرخ را پر كرده بشتافت * كز آتش بيند او پاداش و كيفر
كمان بزرگ را به كنايه كشكنجير نيز گويند .
نه منجنيق رسد بر سرش نه كشكنجير * نه تير چرخ و نه سامان برشدن به وهق
« وهق » همان كمند و كشكنجير همان منجنيق آلت تخريب است . كمان كشيدن و كمان‌اندازى نيز سخت معمول بود و سعى مىكردند كمان سست و كوچك نباشد تا تير آن برد كافى داشته باشد . وحشى بافقى گويد :
وحشى نگفتمت كه كمانش نمىكشى * حالا بيا خدنگ بلا را نشانه باش « 1 »

شيوهء جنگى مغولان

« مغولان پيش از آن‌كه به كشورى يا شهرى حمله‌ور شوند ، همان‌طور كه چنگيز دستور داده بود ، نماينده‌اى نزد زمامدار آن شهر يا كشور مىفرستادند و او را به تسليم مىخواندند . اگر آن زمامدار از دستور مغولان اطاعت مىكرد ، به او و كشور وى صدمه‌اى نمىرسيد . اما اگر فرستادگان مغول به قتل مىرسيدند ، سرنوشتى شوم به مردم آن كشور روى مىآورد . مغولان نخست لشكرى به جبههء دشمن مىفرستادند تا خاطر دشمن را آشفته كند ، سپس لشكر اصلى حمله‌ور مىشد . گاه عقب‌نشينى مىكردند و چون دشمن به تعاقب آن مىپرداخت ، آنان با تيراندازى و حملهء متقابل ، خصم را از پاى درمىآوردند . سپاه قوى را با حملات متفرق و با چپاول باروبنه به واحدهاى كوچك تقسيم مىكردند . كوشش مغولان بيشتر متوجه محاصرهء دشمن بود . گاه اسراى جنگى را نيز همراه مىبردند تا تعداد سپاه خود را بيشتر جلوه دهند . مغولان به دشمنان محاصره شده اجازه مىدادند به تدريج بگريزند . « مغولان پيروزيهاى درخشان خود را ، مديون شيوه حمله ، محاصرهء ناگهانى ، خدعه ، تحرك و كثرت نفرات و سرانجام مهارتشان در تيراندازى بودند . در محاصرهء استحكامات ، براى به زانو درآوردن دشمن ، سنگ ، كنده‌هاى چوب ، و مخازن نفت ، به سوى آنان پرتاب مىكردند . حفر سنگر و نقب ، قرار دادن نردبان بر ديوارهاى شهر ، ورود به شهر از مجراى آب ، گشودن دروازه ، پر
هامش
( 1 ) . مجلهء بررسيهاى تاريخى ، شماره 32 ، مقالهء جنتى عطايى ، ص 241 به بعد .