در لغتنامه دهخدا در مورد عارض لشكر چنين توضيح داده شده است :
عارض لشكر :
يعنى سالار فوج و كسى كه لشكريان را شمار كند و سان سپاه ببيند و . . .
عارض را فرمان داد نامهاشان به ديوان عرض بنوشت و بستگانيشان پيدا كرد .
تاريخ سيستان
وزير و عارض و صاحب ديوان و ندما حاضر آمدند . . .
تاريخ بيهقى
. . . همه لشكر را گرد آوردند ، ولى عارض را فرمود كه شمار كند هزار هزار و پانصد هزار سوار جنگى بودند .
اسكندرنامه
خبر داد عارض كه سيصد هزار * برآمد دليران مفرد سوار « 1 »
نظامى
سپاه دعاگويان :
نظام الملك به حكم سياست ، هرسال قسمتى از وجوه خزانه را به علما و روحانيان مىداد ، جمعى از سر اعتراض به ملكشاه گفتند : « نظام الملك هرسال از خزانه نهصد هزار خلعتى به علما و زاهدان و عابدان مىدهد و شما را از آن هيچ نفعى نيست و با آن مبلغ ، لشكر جرار به هم مىتوان رسانيد . سلطان اين سخن را با حوصله بازگفت ، خواجه فرمود كه به آن زر لشكرى ترتيب مىتواند داد ، من به آن زر براى تو لشكرى ترتيب كنم كه از اول شام تا صبح بر درگاه احديت حضرت اللّه ، به قدم صادق ايستادهاند . » « 2 »
صفآرائى در ميدان جنگ انواع نبرد
ابن خلدون در مقدمه خود جنگها را از دو نوع بيرون نمىداند ، يكى جنگهايى كه به صورت حمله و گريز بيشتر در بين اقوام وحشى نظير اعراب و بربرها صورت مىگيرد كه هدف اساسى از اين نبردها ، كسب ثروت و به دست آوردن آذوقههاى مورد نياز است . نوع دوم جنگهاى منظم كه از راه لشكركشى و با صفوف و قواعد معينى انجام مىگيرد . در اين نبردها پايدارى و مقاومت بيشترى از طرف رزمجويان نشان داده مىشود . زيرا افراد ارتش ، زيرا افراد ارتش ، هريك در جهات اربعه به ترتيبى كه فرمانده كل تعيين كرده قرار مىگيرند .
در پيشاپيش پادشاه لشكر مستقلى ترتيب مىدهند كه داراى سردار و « رايت » و شعار مخصوص مىباشد كه آن را مقدمه مىخوانند . و در سمت راست ، لشكر ديگرى موسوم به ميمنه و در سمت چپ لشكرى به اسم ميسره قرار مىدهند . علاوه بر اين ، لشكر ديگرى در دنبال سپاه دارند كه آن را ساقه مىنامند و پادشاهان و همراهان او در قلب و مركز اين چهار لشكر قرار مىگيرند . مسافت ميان دو سپاه ممكن است باندازهء يك چشمانداز يعنى تا جايى كه چشم كار
هامش
( 1 ) . رك . لغتنامهء دهخدا ، ص 7 .
( 2 ) . روضة الانوار ، پيشين ، ص 248 .