فردوسى هنگام بحث از طبقات مختلف مردم از نيساريان يعنى سپاهيانى كه حافظ كشورند به نيكى ياد مىكند .
صفى بر دگر دست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند
كجا شيرمردان جنگآورند * فروزندهء لشكر و كشورند
كز ايشان بود تخت شاهى به جاى * وز ايشان بود نام مردى به پاى
رستم در جنگ با تورانيان سربازان را از هزيمت و نامردمى برحذر ميدارد و عواقب ننگين اين كار را به آنان گوشزد مىكند :
به جان و سر شاه و خورشيد و ماه * به خون سياوش به ايران سپاه
وگر نامدارى ز ايرانزمين * هزيمت پذيرد ز سالار چين
نبيند مگر داد ، پابند و چاه * به سر برنهاده ز كاغذ كلاه
طرز مقابله با دشمن :
از روزگار قديم رزمندگان قبل از جنگ آلاتى فراهم مىكردند كه « ساز كارزار » خوانده مىشد ، و با استفاده از درفشها ، بندها و رايات جنگ ، براى تهييج احساسات سربازان به نواختن طبل و زدن نايها و بوقها و كرناها مىپرداختند .
اعراب هنگام جنگ يك نفر را كه آوازى مؤثر و دلنشين داشت ، پيشاپيش سپاه به خواندن سرود و آواز مىگماشتند تا سربازان به هيجان آيند و به دشمن حمله كنند . مسلمين در آغاز كار از نواختن طبل و دميدن در نايها خوددارى مىكردند ، ولى بعدها اين روش را از ملل متمدن فراگرفتند . . . ابتدا كه جنگآوران از هم دور بودند ، با تير و كمان و بعد از آنكه قدرى به هم نزديك مىشدند ، با نيزه ، و پس از آن با شمشير و گرز ، و دست آخر دست در گريبان با خنجر و دشنه و خشت و امثال آن جنگ مىكردند . اسدى در گشتاسبنامه مىگويد :
دو لشكر نهادند دلها به مرگ * بباريد تير از دو سو چون تگرگ
چو بد جنگ چندى به تير خدنگ * پس از تير با نيزه كردند جنگ
پس از نيزه زى تيغ كين تاختند * پس از تيغ كشتى به هم ساختند
زده دست از كينه بر يكدگر * يكى در گريبان ، يكى در كمر
به دشنه يكى گشته سينه شكاف * به خشت آن دگر باز دريده ناف « 1 »
فردوسى ميدان كارزار را چنين تصوير مىكند :
همه مردم دژ خبر يافتند * سوى رزم بدخواه بشتافتند
ز بس داروگير و ز بس موج خون * تو گفتى شفق ز آسمان شد نگون
تهمتن به تيغ و به گرز و كمند * سران دليران سراسر بكند
هامش
( 1 ) . جلال همايى ، ديوان عثمانى مختارى ، « تعليقات » .