بودند و گاهگاه هم خود نادر به سركشى مىرفت و اگر حساب ماليات عقب مىافتاد و يا كموكسرى داشت ، مقصرين را به سختى مجازات مىكرد . » « 394 »
پارهاى از مورخين نادر را به اسكندر كبير و ناپلئون و امير تيمور تشبيه مىكنند ، ولى شباهت نادر به تيمور بيش از آن دو ديگر مىباشد . نادر هم مثل تيمور خواندن و نوشتن نمىدانست و فكر جهانگيرى داشت . هردو ، فرمانده لايقى بودند و از دشمنان به سختى انتقام مىكشيدند .
عقيدهء شخص من ( دكتر لاكهارت ) آن است كه : « وى مرد بزرگى بوده است و با وجود همهء خبطها و خطاها ، بايد او را جزء رجال بزرگ عالم دانست ؛ اگرچه اشخاص در اينباره به من اعتراض دارند ولى معذلك من به طور قطع ، نادر را مرد بسيار بزرگى مىدانم .
آيا مردى كه بدون كمك و يا نفوذ ديگران ، خود را از هيچ به مقام شامخ فاتح آسيا رسانيده است ، مرد بزرگى نيست ؟ البته هست ! » « 395 »
اينكه لاكهارت نادر را به تيمور تشبيه كرده راه خطا نرفته است ، ولى در بزرگى او عدهاى از صاحبنظران ترديد كردهاند . جواهر لعل نهرو نه تنها نادر بلكه اسكندر و ناپلئون را كه شقاوت و بيرحمى نادر را نداشتند « بزرگ » و قابل احترام نمىداند ، زيرا اين جهانگشايان در راه سعادت و نيكبختى مردم و تخفيف آلام بشرى قدمى برنداشتهاند .
مردانى چون نادر را بزرگ شمردن در حقيقت ، كارى جز تحقير فضيلت و انسانيت نيست . « سر مور تيمردوراند ، « 396 » مشابهت غريب بين نادر ، آخرين فاتح بزرگ آسيا ، و ناپلئون ، بزرگترين فاتح اروپا ، را از لحاظ فتوحات و فساد اخلاق آنان نشان مىدهد و مىگويد علت آن خرابى ، قدرت نامحدود و غيرقابل ضبط آنان بوده است . اگر نادر شاه پس از فتح هندوستان و بخارا و خيوه مرده بود تا ابد قهرمان ملى ايران مىشد ، بدبختانه او زنده ماند تا مورد تنفر ملتى كه آنان را از تجزيه نجات داده بود ، قرار گيرد . » « 397 »
مبارزات مردم عليه مظالم نادر شاه
« استثمار و بهرهكشى شديد دستگاه نادرى از مردم و اخذ مالياتهاى گوناگون ، سبب گرديد كه بسيارى از كشاورزان و مردمان كوچنشين يا خاك ايران را ترك گويند و يا به صف مبارزان و مخالفان حكومت نادر بپيوندند ، و يا در كوهها و پناهگاهها مخفى و پراكنده شوند و از طريق راهزنى و دزدى امرارمعاش نمايند . براى جلوگيرى از فرار مردم ، نادر شاه در سال 1740 فرمان مخصوصى صادر كرد و به سركردههاى نظامى دستور داد كه از فرار مردم جلوگيرى كنند . ولى اين تدابير مؤثر نيفتاد . . . در بسيارى نقاط ، وقتى مردم مىديدند كه حاصل كار آنها را عمال ستمگر نادر به يغما مىبرند ، يكباره از كار دست مىكشيدند و از پرداخت ماليات خوددارى مىكردند و آنان كه مرد مبارزه و جنگ بودند ، از مدعيان دروغگوى سلطنت مسلحانه حمايت مىكردند .
در منابع تاريخى ، از ميرزا زينل ، اصلان ميرزا و صفى ميرزا سخن به ميان آمده است .
اكثريت مردم ، با حمايت و جانبدارى از مدعيان ، در حقيقت ، مخالفت باطنى خود را
هامش
( 394 ) . همان ، ص 191 به بعد ( از سخنرانى دكتر لاكهارت ) .
( 395 ) . همان ، ص 193 .
( 396 ) .Sir Mortimer Durand( 397 ) . تاريخ ايران ( سايكس ) ، پيشين ، ص 396 .