كسروى مىنويسد :
در تاريخهاى صفوى هميشه پرده بر روى خونخواريها و زشتكاريهاى شاه اسماعيل كشيدهاند ، و اين است كه او از پادشاهان نيكوكار شمرده مىشود ، در حالى كه كارهاى زشت بسيار كرده و اگر در تاريخ جستجو شود ، تاخت و تازهاى ازبكان در خراسان و ويرانكاريهاى عثمانى در آذربايجان ، بيشتر ميوهء كارهاى ناستودهء اين شاه بود ، ولى اين كار او كه مشعشعيان را برانداخت كار بسيار نيكى بود ( مشعشعيان از سال 845 تا سال 914 ه . با خودسرى و استقلال در خوزستان فرمانروايى داشتند ) . « 283 »
لرد استانلى آف الدرلى « 284 » در مقدمهاى كه بر كتاب سفرنامههاى ونيزيان در ايران نوشته ، در مورد شاه اسماعيل چنين داورى مىكند :
او ايران پرهرج و مرج را وحدت بخشيد و مليت ايرانيان را احيا كرد و بر وسعت دامنهء اختلافى كه ميان ايران و ديگر كشورهاى اسلامى وجود داشت ، به مراتب افزود ؛ اختلاف و تفرقهاى كه به غلط مذهبيش خواندهاند و حال آنكه اساسا ماهيتش ملى و سياسى بود ؛ و به صورتى كه شاه اسماعيل احياء و تشديد كرد ، كاملا ملى بوده است . احساساتى كه ايرانيان صدر اسلام را برانگيخت و بر آن داشت كه در صدد رد و انكار خليفهء اول و دوم و سوم برآيند ، همان احساسات ملى بود كه محرك آنان در طرد و دفع تازيان و برتر شمردن اصل وراثت در امامت بر اصل انتخاب در خلافت بود . شاه اسماعيل از اين احساسات ملى و سنتهاى پادشاهى بهرهجويى كرد و اگر جز اين مىكرد ، ايران در معرض تاخت و تاز طوايف ترك درآمده ، ضميمهء امپراتورى عثمانى مىشد . شاه اسماعيل چنان در كار خود كامياب شد كه نادر شاه نتوانست رشتهاش را پنبه كند . « 285 »
همانطور كه سلطان سليم خان در خاك عثمانى با اهل تشيع به سختى و بىرحمى فراوان رفتار مىكرد ، شاه اسماعيل نيز در ايران به كسانى كه با مذهب جديد روى موافق نشان نمىدادند با سرسختى مبارزه مىكرد .
از خلال نوشتههاى فرستادگان جمهورى ونيز ، بويژه سوداگر گمنام ونيزى ، كه بيش از هشت سال شاهد ترقى روزافزون سلطنت شاه اسماعيل بوده است ، به خوبى هويداست كه مخالفت و ايستادگى مردم تبريز در برابر خواستههاى پادشاه جوان صفوى ، بسيار شديد بود ، خشونت شگفتانگيز اسماعيل و رفتار وحشيانهاش با علماى دين و ناموران تبريز هنگام ورود مجددش به آن شهر ، نمودارى از مقاومت دليرانهاى است كه در غيبت پادشاه جوان تقريبا تمامى آثار كيش جديد رسمى را
هامش
( 283 ) . احمد كسروى ، تاريخ پانصد سالهء خوزستان ، ص 57 .
( 284 ) .Lord Stanley of Alderly( 285 ) . سفرنامههاى ونيزيان در ايران ، پيشين ، ( مقدمه ) ، ص 15 .