فتح عرب برمىآيد ، هنگام مطالعهء كتابهاى اين موضوع ، اينطور حس مىكند كه گويى در مقابل معماى اسرارآميزى قرار دارد . هيچيك از اين كتابها علل و نتايج اين گردباد بشرى را ، كه در عرض چند سال ، فاصلهء ميان درياى چين و اقيانوس اطلس را فراگرفت ، براى او توجيه نمىكنند . اگر هم مورخينى مانند جرجى زيدان پيدا شدهاند كه به سابقهء تاريخى عرب مختصر اشارهاى كردهاند ، اشارهء آنها بيشتر براساس تعصبات ملى بوده است . . . تحليل وقايع و نتيجهگيرى از آنها را فراموش نمودهاند .
سپس در پايان اين بحث علل جنبش عرب ، و شكست ايرانيان را بدين نحو خلاصه مىكند :
« 1 . تكامل زندگى اقتضا مىكرد كه تمركزى در عربستان به وجود آيد ؛ مخصوصا منافع تجارتپيشگان و امثال آنها در اين بود كه در عربستان يك نيروى بزرگ ايجاد شود .
2 . حملات مسلحانهء ايران و روم لزوم ايجاد اين نيرو را تقويت مىكرد .
3 . برخورد مذاهب مختلف در عربستان از پيدايش يك سنتز جديد خبر مىداد .
4 . مصالح تجارت و منافع تجار اقتضا مىنمود كه مكه همچنان پايتخت مذهبى باقى بماند كه اين نيروى مذهبى پشتيبان تجارت قريش و امثال آنها باشد .
5 . كوچنشينهاى عرب ، در كشور ايران و روم چشم اعراب را به دنياى متمدن و نعمتهاى آن بازكردند ، و عامل حرص و طمع در آنان قوت گرفت . . .
6 . جنگ ذوقار ، و زدوخوردهايى نظير آن ، به عربها نشان داد كه خيال آنها در مورد غلبه بر ساير اقوام ، خيالى محال نيست .
7 . جامعهء طبقاتى ايران دورهء پيشرفت خود را طى كرده و به حال درجا زدن رسيده و امكان ادامهء آن سپرى شده بود . يك تلنگر از خارج لازم بود كه اين هيولاى مخوف و پوسيده را از هم بپاشد .
8 . ناخشنودى تودههاى وسيع ملت ايران و عاصى شدن آنها ، از تحمل مالياتها و ساير عوارض و لشكركشيها ، باعث شد كه آنها در مقابل فرياد عرب ، كه الغاء امتيازات طبقاتى را اعلام مىكرد ، چهرهء تسليم نشان بدهند . . . »
نامههاى پيغمبر به سلاطين
پس از فتح مكه ، تمام قبايل اطراف به اسلام گرويدند و قدرت اسلام بيش از پيش فزونى گرفت . قبل از فتح مكه ، حضرت براى بسط عالم اسلام نامهها و نمايندگانى نزد ملوك و سلاطين اطراف فرستاد ؛ از جمله اين نامه به هراكليوس نوشته شد : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . از رسول خدا محمد به هراكليوس بزرگ . درود به هركس كه پيرو راه رستگارى است . اما بعد ، مسلمان شو تا سالم بمانى ؛ مسلمان شو تا خدا دوبار به تو پاداش بدهد . . . رسول خدا محمد . »
هراكليوس نمايندهء حضرت را به خوبى پذيرفت و با ملاطفت بازفرستاد .
همچنين نامهاى به نجاشى پادشاه حبشه صادر شد :
« از رسول خدا محمد به نجاشى پادشاه حبشه ، در صلح و دوستى باش . . . من تو را به سوى خداى يگانه و پيروى و اطاعت از او دعوت مىكنم كه پيرو من باشى و به آنچه بر