و از بيراهه بازگشتن را بر مقابله با دشمن كه ممكن بود نتيجهء لشكركشى او را به باد دهد ، ترجيح داد و به همين جهت بسيارى از لشكريان و همراهانش در صحراى بىآب و گياه « تهر » تلف شدند . » « 114 »
فرخى سيستانى ، كه در سفر جنگى محمود به هندوستان همراه او بود ، ضمن اشعار بسيارى كه در توصيف مبارزات محمود سروده ، مظالم و بيدادگريهاى وى را نيز بيان كرده است :
آن سال خوش نخسبد و از عمر نشمرد * كز جمع كافران نكند صد هزار كم
امسال نام چند حصار قوى نوشت * در هريكى شهى سپهآراى و محتشم
تا چند روز ديگر از آن قلعههاى صعب * ده خشت بر نهاده نبيند كسى به هم
زنشان اسير و برده شود مردشان تباه * تنشان حزين و خسته شود روحشان دژم
وز خون خلقشان همه بر گوشهء حصار * رودى روان شده به بزرگى چو رود زم
در جاى ديگر فرخى ، ضمن بيان فتوحات محمود در ناحيهء گنگ ، مىگويد :
بخواست آتش و آن شهر پر بدايع را * به آتش و به تبر كرد با زمين هموار
سرايهاش چو كوزه شكسته كرد از خاك * بهارهاش چو نار كفيده كرد از نار
بسوخت شهر و سوى خيمه بازگشت از خشم * چو نره شيرى گم كرده زير پنجه شكار
عنصرى نيز ، به خرابكارى محمود در هند اشاره كرده ، مىگويد :
ز بس كه آتش زد شاه در ولايت هند * كشيد دود ز بتخانههاش بر كيوان
فرخى در جاى ديگر مىگويد :
يمين دولت ، شاه زمانه با دل شاد * به فال نيك كنون سوى خانه روى نهاد
هزار بتكده كنده قويتر از هرمان * دويست شهر تهى كرده خوشتر از نوشاد
على رغم اين تملقات ، مردان با شخصيتى چون فردوسى طوسى و ناصر خسرو علوى كه از نيت باطنى محمود باخبر بودند ، زبان به انتقاد گشودند و پرده از روى اين جنگهاى آزمندانه برداشتند . فردوسى ضمن نامهء رستم فرخزاد به برادر خود مىفرمايد :
بريزند خون از پى خواسته * شود روزگار بد آراسته
زيان كسان از پى سود خويش * بجويند و دين اندر آرند پيش
ناصر خسرو علوى كه در دورهء جوانى دربار محمود و مسعود غزنوى را ديده و مردى با هدف و عميق بود ، منظور اساسى محمود را از حمله به هندوستان چنين توجيه مىكند :
آنكو به هندوان شد يعنى كه غازيم * از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده است
و در جاى ديگر خطاب به شعراى متملق عصر سلطان محمود مىگويد :
بسنده است با زهد عمار و بوذر * كند مدح محمود مر عنصرى را
محمود پس از لشكركشى به هندوستان ، جواهرات زيادى به دست آورد و 350 فيل و 53 هزار غلام به غزنين برد . بعضى از منابع تاريخى نوشتهاند ، اسرايى كه توسط سلطان - محمود كوچ داده شد ، به قدرى زياد بود كه در شهرها براى سكونت آنها محلى نبود و مجبور
هامش
( 114 ) . چند مقالهء تاريخى و ادبى ، پيشين ، ص 93 به بعد ( به اختصار ) .