وى اولين فاشيست جهان است و عقيده دارد هومر اشتباه كرده است آنجا كه مى - گويد : كاش جنگ از ميان خدايان و آدميان رخت برمىبست . . . اين فلسفه متعلق به 500 سال قبل از ميلاد مسيح است و بعيد به نظر مىرسد كه علم كوچكترين تأثيرى در احياء چنين عقيدهء كهنهاى داشته باشد . « 23 »
ادوار گوناگون تاريخى
جامعهشناسان تاريخ زندگى بشر را برحسب پيشرفتهايى كه در توليد وسايل زندگى حاصل شده است به دورهء توحش ، بربريت ، و تمدن تقسيم مىكنند . طبق نظريهء باستانشناسان و علماى زيستشناسى ، ساختمان بدنى و مغزى نخستين انسانهاى قديم با آدميان امروزى اختلاف فراوان داشته است و قديميترين فسيلهاى انسانهاى آن روزگار شباهت زيادى با ميمون دارد . انسانهاى ميموننما در طول عمر خود فقط در سايهء كار به صورت انسان امروزى درآمدند . آدميان دوران توحش يا ( پالئولىتيك ) اندكاندك در صدد برآمده بودند از سنگ و استخوان ، وسايل و افزارهايى براى رفع نيازمنديهاى خود به وجود آورند .
تكامل فرهنگ و تمدن بشرى
آگبرن و نيمكف مىنويسند :
. . . دهها هزار سال ، گذشت تا حيوان درختزى نخستين ، تكامل يافت و چيزى انسانگونه شد . انسان به وسيلهء امتيازات خود توانست ابزار بسازد و سخن بگويد و به سهولت بياموزد . ابزارسازى سبب شد كه قسمت بزرگى از دسترنج هرنسلى به صورت ابزار به نسل بعد انتقال يابد و در جريان اين انتقال دايم ، افزايش پذيرد . تكلم نيز باعث شد كه هرنسلى آموختههاى خود را به نسل بعد منتقل كند . در نتيجه هريك از گروههاى انسانى نتايج محسوس دسترنج پيشينيان را ، به صورت ابزار ، و نتايج غيرمحسوس آزمايشهاى آنان را از طريق زبان دريافت مىداشتند .
دستگاه عصبى بسيار پيچيده و دورهء طولانى يادگيرى انسانى ، فراگرفتن ميراث گذشتگان را ميسر ساخت . در عالم انسانى ، مغز رشد فراوان كرده است و دورهء بستگى كودك به مادر هم كه نخستين و مهمترين دورهء يادگيرى است ، بسيار دراز است . ازاينرو بچهء انسان مرتبهها بيش از بچهء ساير حيوانات از همنوعان خود مىآموزد و بوسيلهء آموختههاى خود بر دشواريهاى زندگى غالب مىآيد .
تجربه نشان داده است كه يادگيرى در زندگى حيوانات نيز راه دارد ؛ مثلا معلوم شده است كه بچهء گربه اگر پيش از چهارماهگى طرز شكار موش را ببيند و بياموزد بعدا صيادى ماهر مىشود و تقريبا دوبار بيش از گربههاى آموزش نيافته موش مىگيرد . فيل و اسب و سگ و برخى از ميمونها نيز قدرت يادگيرى قابلى دارند ولى هيچجانورى از اين حيث به گرد انسان نمىرسد .
هامش
( 23 ) . برتراند راسل ، تأثير علم بر اجتماع ، ترجمهء دكتر حيدريان ، ص 37 به بعد .