تصور كرد كه چنانكه پدرانش با ساير ملوك معاش كردهاند او با اين خانواده معاش كند . بنابراين به مظاهرت قلعه اعوان بسيار جمع كرده و دست عصيان برآورده .
چون اين خبر برسيد ، امير مبارز الدين ، فرزند خود را شاه محمود به كفايت اين مهم تعيين كرد . شاه محمود شاهى دلير نامدار بود و شهريارى مردانهء ديندار و به مكارم اخلاق متحلى و به كرم و دلاورى مشتهر .
در صد هزار قرن سپهر پياده رو * نارد چو او سوار به ميدان روزگار
با گروهى دليران لشكر به شبانكاره آمدند و بىتعلل به دروازهء قلعه راندند و حربى محكم واقع شد و طائفهاى كه به مدافعت مشغول بودند منهزم گشتند . القصه بعد از محاربه ، قلعه مسخر شد و ملك اردشير از پشت قلعه به راهى ديگر به هزيمت برفت و شاه محمود بعد از فتح به جانب شيراز آمد .
ذكر عصيان هزارهء شادى و فتح آن
در آن زمان كه امير مبارز الدين تسخير شيراز كرد ، هزارهء شادى 70 را به صنوف عواطف مخصوص گردانيد و ولايت و اقطاع بديشان مسلم داشت . چون قوى حال شدند دست طغيان بگشودند و سوابق انعام فراموش كردند . در آخر سنهء ست و خمسين و سبع مايه در فصل بهار اظهار خلاف كردند . امير مباركشاه ايناغ ، كه به رسم باشلامشى آن طايفه موسوم بود ، هرچند به نصايح مصلحانه پيش مى - آمد ، ايشان جز جادهء تمرد نمىسپردند . آخر الامر ناگاه بر سر او شبيخون آوردند و اموال او تاراج كردند . امير مباركشاه با معدودى چند به درگاه آمد .
امير مبارز الدين دفع اين معامله را حواله به رأى شاه شجاع كرد . چون متوجه شد ، جماعت متمردان به رودخانهاى كه قعر آن پيدا نبود متحصن شدند . چون حضرت پادشاهى به ايشان نزديك گشت ، عساكر چون برق از آب بگذشتند و آتش جدال شعله زد و آن خاكساران فرار اختيار كردند و به باد فنا برفتند و امير بوقا كه مقدم ايشان بود ، با جمعى ديگر از امرا كشته شدند و غنائم بسيار بهدست لشكر افتاد و بعد از چند روز مراجعت نمودند .
ذكر توجه شاه شجاع به كرمان جهت استيصال اوغان و جرما
چون خاطر از هزارهء شادى فارغ شد ، عنان همت به صوب تسخير لشكر