نماند . فرار اختيار كرد و خاندان « 7 » اتابك در سر آن حركت رفت و حكومت از خانهء ايشان برافتاد .
ذكر عزيمت امير مبارز الدين محمد به اردو
در شوال سنهء ثمان عشر و سبع مائه ، امير محمد به شرف عتبهبوسى پادشاه سعيد مشرف شد « 8 » و او را تربيت كرد و حكومت خطهء يزد داد و به جهت محافظت راهها سفارش فرمود و روانهء يزد گردانيد .
ذكر استيصال نكودريان
چون امير مبارز الدين در يزد متمكن گشت ، جمعى از سيستانيان كه به نيكودرى مشهور بودند ، از اطاعت پادشاه بيرون آمده و راهها در بند آورده ، نوروز نامى مقدم اين طايفه با جمعى كثير به سر راه يزد آمدند ، چه به واسطهء خونى « 9 » كه رفت در ميان ايشان عداوتى بود . امير مبارز الدين در سن هشده « 10 » سالگى بود .
چون اين خبر بشنيد در حال سوار شد . در راه مهرنجرد « 11 » در حوض عبد الملك با شصت سوار تاختن كرده بديشان برسيد . نكودريان غلبهء تمام آراسته و بر عزم ايستاده ، اين را فتحى دانستند و پيرامون امير مبارز الدين برآمدند . او با اين شصت سوار متوكلا على اللّه بر قلب دشمنان زدند . حربى اتفاق افتاد كه اگر رستم زنده بودى غاشيهء آن دليران بر دوش گرفتى . هفتاد تير بر جوشن امير محمد آمد و نه « 12 » زخم به اعضاى او رسيد و دو اسب خاصه از زخم تير هلاك شدند و لشكر جوق جوق مىرسيد . باد فتح بوزيد و نوروز و بعضى امراى ايشان به قتل آمدند و گربه
هامش
( 7 ) . جامع : خاندان سيصد سالهء . . .
( 8 ) . جامع : امير غياث الدين محمد بن رشيد او را .
( 9 ) . گزيده : حربى
( 10 ) . جامع : نوزده ، نسخه لندن هجده
( 11 ) . جامع : در سرحوض ، حافظ ابرو : به موضعى كه آن را حوض عبد الملك گويند . نسخهء لندن :
در راه مهرنجورد در حوض . . .
( 12 ) . جامع و حافظ : دو زخم