كرد كه بازگردد . نگذاشتند . اندرون سرآ بردند . بند بر پايش نهادند . بيست [ و ] هفتم ذى القعده از آنجا بخانهء بهاء الدين قآنعه بردند . آنجا كشته شد . هشتم ذى الحجه سنهء ستّ و اربعين و ستمايه « 1 » كار او نيز تمام شذ .
وزارت ولايت روم به جلال الدين قراطايى رسيذ .
خبر به سلطان ركن الدين رفت . طيره شد . از سيواس لشكر كشيذ . بآقسرا فرود آمذ و قراطايى سلطان عز الدين را بامراى بزرگ با لشكر ستذ . برابر رفت . در كاروانسراى سلطان علا [ ء ] الدين فرود آمذ . چون برهم « 2 » حمله كردند ركن الدين شكسته شد .
شمس الدين ياوتاش « 3 » كه سرلشكر سلطان عز الدين بوذ . پيش سلطان ركن الدين را گرفت . از لغام « 4 » اسب گرفته نزد سلطان عز الدين آورد . لشكر پراكنده شذ . اين واقعه روز اول ماه ربيع الاول بوذ . سنهء سبع و اربعين و ستمايه « 5 » [ گ 24 ب ] اميران را فرستآذ ، خواند . گناه ايشان را بخشيذه هر يكى را منصبى دآذ . اتابكى روم را بجلال الدين قراطايى دآذ . هر سه برادر را نصيحت كرده از حديث نبوى و تفسير قرآن پند داذه صلح در ميان ايشان انداخت . هيچ آزارى در ميان ايشان واقع نشد . از سنه اثنى عشر و ستمايه « 6 » و تا اثنى و خمسين و ستمايه « 7 » جلال الدين قراطايى در خدمت آل سلجوق مىبوذ . هيچگونه از صحبت ائمه و مشايخ خالى « 8 » ننموذ .
شيوخ و علماء روم را خدمت كرده و وظايف او در عرب و عجم از صد دينار به كسى كم نمىدآذ . هيچ كس را از امرا و سلاطين ميسر نشد كه در دار الخلافه خير كند . تربهء شيخ شهاب الدين سهروردى را در بغداد او بنياد كرد . در امارت ، سيرت صحابهء رسول دآشت . لاجرم هر سه برادر چون شير و انگبين بهم سآختند از بركت او . در
هامش
( 1 ) . 646 .
( 2 ) . اصل : برسم .
( 3 ) . از امراء سلاجقه روم .
( 4 ) . لغام همان لجام است .
( 5 ) . 647 .
( 6 ) . 612 .
( 7 ) . 652 .
( 8 ) . اصل : حالى .