اسلام كرد . سلطان برابر رفت . چون انبوهى لشكر ديدند . اميران گفتند سلطان در قلب قرار كند ما جان فدا كنيم . سلطان گفت اگر بكشم غازى باشم اگر كشته شوم شهيد گردم . دو روز [ و ] دو شب جنگ بوذ . آقچيهء اياسى « 1 » با دويست غلام در قفاء سلطان بر قلب كيرلوكا زدند . بسيارى كوشش كرد . « 2 » سلطان كيرلوكا را اندآخت .
بكبرساش سرش بريد روميان بازگرديدند قتلى عظيم شد . مسلمانان يك تير پرتاب وآپس اندآخت . آندم سوباشى « 3 » قيصر با چهار هزار مرد رسيد گويند نامش يعقوب قباقلاق « 4 » بود . حمله كرد . بآز روميان را منهزم [ كرد ] . [ گ 20 آ ] يك روزه راه در پى كرد . چون جمع شدند سلطان را نيافتند . غلامان ، اميران همه آمذند گردابگرد طلب كردند . نيافتند . در ميان كارزار طلب كردند كشته را شمار نبود . يكى را ديدند افتآذه و موزهها همين در پاى بوذ . چون موزه را كشيدند انگشت پايش شش بوذ . ديدند شهيد شذه بوذ . اين واقعه روز آذينه بيست [ و ] سوم ذى الحجه سنه سبع و ستمايه « 5 » بوذ . مرقدش را بقونيه آوردند . چهاردهم محرم سنه ثمان و ستمايه « 6 » ، سيف الدين چاشنىگير « 7 » پسرش را بر تخت [ گذرانيد ] .
جلوس سلطان عز الدين كيكاوس بن غياث الدين
در قونيه بتخت نشست ششم ماه صفر سنه ثمان و ستمايه « 8 » اميران همه مطيع
هامش
( 1 ) .AKce - AKcapa - AKceiAyasi ..
( 2 ) . اصل : كردد .
( 3 ) . سوباشى به معناى فرماندهء لشكر است .
( 4 ) . همان قاباقولاق مىباشد كه به معناى گوش بزرگ است .
( 5 ) . 607 .
( 6 ) . 608 .
( 7 ) . از جمله سردارانى بود كه به طرفدارى از علاء الدين كيقباد پرداخت و به همراه تنى چند از جمله مبارز الدين بهرامشاه از زندان وى را در آورده و بر تخت پادشاهى نشاندند . مشكور ، اخبار سلاجقه روم ، ص 96 .
( 8 ) . 608 .