كرد . باز پنهانى شاميان خيرگى « 1 » آغاز كردند . سليمانشاه از انبوهى لشكر [ و ] اتفاق اميران شام احتياط نتوانست قرار كردن . قصد غزاى روم كرد . سعادت باستقبال آمذ .
و دولت روى نمود . تركمانان خراسان روى با او نهادند . اول بر سر انطاقيه آمذ نتوانست فتح كردن گذشت . بروم در آمذ . اول قونيه را ستذ . از مارطا و كوستا و قلعهء كواله را از رومانوس ماكرى ستد . فى الجمله باندك روزگار قلعهاى [ قلعههاى ] محكم را كه در آن ناحيت گرفت باسلام آورد . گنجهاى پادشاهان روم را به زخم شمشير ستد .
هيبت بر دل كافران افتاذ . از قونيه « 2 » تا بدر شهر ايزنيك « 3 » بمردانگى ستد . هيچ لشكر برابر او نتوانست ايستاذن . خراج از شهرهاى كفار بقونيه آوردند و سركشان روم پيش سراپرده او روى بر خاك نهادند . چون روم مسخر شد . قصد غزاى انطاكيه [ كرد ] .
كافران در بندها را بستند . سليمانشاه فرموذ كه اسپان را باژگونه نعل كردند . كافران جاسوس فرستاد [ ند ] . در جاى لشكر اثر نديدند الّا ديدند كه از ناحيت انطاقيه لشكرى بيرون آمذه است . شاذ شدند گفتند ترسيد بازگشت . سليمانشاه لشكر را از فرات بىكشتى چنان گذرانيد كه يك كس خسارت نشد . آن دم [ كه ] ديد كه در بندها را گذشته بر سر انطاقيه شد . كافران بعجب ماندند . [ گ 17 آ ] گفتند مگر از آسمان فرود آمذه باشد . چار ناچار شهر را سپردند . از آنجا حارم و حماة « 4 » را ستد . چون بر در حلب فروذ آمذ اميران شام بطاعت آمدند . امان خواستند . در سنه ست عشر و خمسمايه « 5 » بيمار شد . در حلب نقل كرد . وقتى كه از قونيه مىخواست عزم كردن پسرش قلج ارسلان ولىعهد كرده بوذ . قلج ارسلان پادشاه بزرگ شد . جملهء امراى روم بطاعت او در آمذند . در اول سلطنت ابلستان « 6 » را ستد . و ملاطيه « 7 » را فتح كرد .
هامش
( 1 ) . اصل : خيرهگى .
( 2 ) . اصل : كونيه .
( 3 ) . شهر كيسيكوسCysicusامروز ايزنيك خوانده مىشود .
( 4 ) . اصل : حازم ، حمى .
( 5 ) . 516 .
( 6 ) . اصل : ابلوستان ؛ نام شهرى است در سمت شرق قونيه .
( 7 ) . روميان آن را مليتين گويند در زمان قديم از مهمترين قلعههاى مرزى مسلمين در مقابل روميان بوده است . حموى ، معجم البلدان ، صص 703 ، 634 ، لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، صص 120 ، 128 .