تركان « 1 » همه بقلعه درآمذند . تركان سه روز تمام شهر را غارت كردند . از ناگاه خبر آمذ كه سلطان با لشكر مغل مىآيذ و كيغاتو بجاى ارغون نشسته است . لشكر قونيه به حركت آمذ از اندرون قلعه نقرها زدند . چهل كس ايلچى مغل آمذ . ازين سبب تركان نتوانستند قرار كردن . شهر را گذاشتند گريختند . [ گ 41 ب ] . اندكى چند بوآسطهء حط « 2 » سلطان فتنه ساكن شد . تركان نتوآنستند . از جاى خود جنبيدن . چون مدتى گذشت از بالا اثر لشكر نبود . باز تركان حركت آمدند . كردوانكرد قونيه را غارت مىكردند ، عذابها كردند ، نتوان وصف كردن . اهل قونيه كنكاج « 3 » كرده خبر فرستآدند .
از شهر لاذيق دخترزادهء صاحب فخر الدين را خوآندند . با لشكر اوج بقونيه آمذ . بعد از سه روز باز تركان تاختن آوردند . نواى صاحب با لشكر خود و لشكر قونيه بدر آمذ . « 4 » خود را با تركان [ زدند ] بسيارى قتل كردند . مواشى را باز ستد . روزى چند در قونيه بوذ . از قيصريه برادر سلطان آمذ . در قونيه جمعيت شذ . باز تركان بولايت غرغروم تاختن كردند . از قونيه نوا صآحب و عز الدين خاص بلبان و ملك برادر سلطان عزم كردند . راندند . در موضع ابروجق نزديك قلعهء ارماطوسون آن حيوانات را ستدند . از تركان قتلى عظيم كردند . چون باز بقونيه آمذند . بعد از روزى چند قصد كردند كه لشكر بسوى ولايت قرامان « 5 » رانند . « 6 » جمال الدين نايب گفت نباشد كه ناموس شكسته شود بجاى خود بنشينيد . قبول نكردند پيرامن [ پيرامون ] شهر لارنده غآرت كردند . تركان در پى رسيذ [ ند ] ، از دو طرف بسيارى كشته شذ و عز الدين خاص بلبان را كشتند . از طرف تركان سيف الدين تركرى كشته شذ . ازين سبب تركان طيره شدند . لشكر عظيم گرد كرده شهر را زحمت ميدادند . خبر بسلطان فرستادند .
سلطان فرياذنامه [ گ 42 آ ] نزد كيغاتو فرستآذ از دست قرامانيآن . كيغاتو طيره شذ .
هامش
( 1 ) . اصل : توركان .
( 2 ) . حط به معنى نزول است .
( 3 ) . اصل : كلمه « كنكاج » در حاشيه تكرار شده است .
( 4 ) . اصل : بدر آمد زد .
( 5 ) . اصل : قترامان .
( 6 ) . اصل : رانيذ .