يوم « 1 » ، نوزدهم ماه جمادى الاولى سنهء سبع و سبعين و ستمايه « 2 » خبر بسلطآن رسيذ .
روى سوى قونيه نهآذ . تركان خبر شنيدند روى گريز نهادند بكوه در آمذند . سلطان در پى ايشان لشكر راند . محمد بك پسر قر [ ا ] مان چون ديد كه سلطان رسيد چآرجآ ديذبان نهاد . چون سلطان در كنار كوه فروذ آمذ شب ميخواست تاختن كردن .
سلطان پنهانى فرمود جانب كوه راه ايشان را گرفتند . چندانى از تركان قتل كردند كه به وصف نگنجد . از ده يكى رهيد آن نيز با زخم بوذ . محمد بك بكوه گريخت . سلطان در پى [ او ] رآند . در موضع قوربغا حصارى ، او را با برادرانش كه طانو و زكريا بوذ [ ند ] ، هر سه را كشتند . آن شخص از ميان بدر افتاد . باز ترك و عرب گردش جمع شدند و خرابيها مىكردند . سلطان لشكر كشيد در بورغلو او را گرفتند . لشكرش را شكستند . قتلى عظيم كردند . او را بزندگى پوست كندند پر كاه كردند بقونيه فرستادند . اين واقعه روز آذينه هفدهم ماه محرم سنه ثمان و سبعين و ستمايه بود .
اهل قونيه شاديها كردند . از آن سبب كه خرابيها بسيار كرده بوذ نامش را جمرى « 3 » نهادند . بعد از آن فخر الدين امير الاكادشه بيمار شد . در بيستم ماه صفر سنه ثمان و سبعين و ستمايه وفآت يافت . آخرين رئيس قونيه بوذ . بعد ازو كسى لايق آن نبوذ كه بجاى [ او ] بنشيند . جهان معطل ماند ، اراذله « 4 » سر برداشتند ، هيچگونه در قونيه آسايش نماند . [ گ 30 آ ] .
آمذن فرزندان سلطآن عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بن كيقباد
از زمين قفچاق اول كسى كه از فرزندان عز الدين آمذ ملك سياوش بوذ . بسينوب بدر آمذ . خبر بسلطان غياث الدين « 5 » رسيذ . از بيرون آمذن او ، فرستاذ او را گرفتند بقلعهء
هامش
( 1 ) . اصل : سوم .
( 2 ) . 677 .
( 3 ) . مفرد آجام است به معنى شخص جلف ، كم اصل و گدا .
( 4 ) . اصل : ازاذله .
( 5 ) . تاريخ به تخت نشستن سلطان غياث الدين مسعود دوّم پسر عزّ الدين كيكاوس دوّم به تخت سلطنت سلجوقيان قابل بررسى است . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به ضمايم آخر كتاب .