اعتضاد : يارى و مدد كردن ، يارى دادن ، يارى و همراهى ، ( سخن )
اكتناه : به غايت و حقيقت و كنه چيزى رسيدن ، تجسس از اصل و بن چيزى ، ( دهخدا )
انجاح : ( 319 و 327 )
ايقاع : « بعد از اين كه از اختلال مسقط طرفى نيستند به ايقاع مشكل ديگر مبادرت كردند . » ( 322 )
باش برد - پاسپورت « و باش بردى تحصيل كرده . . . » ( 378 )
باقى ، باقىدار : ( ديوانى ) باقى مانده خراج و ماليات كه ماليات دهندگان بايد آن را پرداخت مىكردند . ( سخن ) :
« وكيل جهاز آتشى . . . مقيم بندر كراچى حساب شش ماههء خود را كه مبلغ زياد ، لا على التعيين باقىدار شده . . . » ( 43 ) ، باقى مالياتى ( 225 )
بسالت : شجاعت و دليرى ( دهخدا و سخن )
بغتتا : « بغتتا از خواب برخاسته » ( 321 )
بقايا : « بقايائى كه مشخص شود بازيافت و عايد . » ( 4 )
بندرات : جمع بندر
تحجر : بازداشتن ، نگهداشتن
« از تحجر بودن تنخواه تجار در قشم به حدى پريشان و در هم مىباشم . . . و على الدوام در خيالم نوعى شود تنخواه مسلمانان مرخص و مسترد شود » ( 33 )
تدمير : « تدمير معاندين بد نهاد » ( 7 )
تذكره : گذرنامه ( 60 )
ترسيل : « ترسيل نوشتجات » ( 33 )
ترك توارد ، ترك تواصل : « به واسطهء سوء سلوك ، ترك توارد و تواصل را به امام مسقط كردهاند » ( 44 )
تشكى : « اظهار دلتنگى و تشكى كرده بود . » ( 61 )
تطمين : « و باطنا هم به حمايت قويه تطمين و دلگرمشان كردند » ( 325 )
تعاقب : ( 80 ) و ( 280 ) به جاى تعقيب امروزى
تعاقب كردن از اقدامات : . . . « در تعاقب كردن . . . راپرت داده بوديد » ( 392 )
تغاصب : « ميان اهل اين دو بندر از قديم الايام تغاصب و دشمنى با هم بوده است » ( 2 )
تلو : « در تلو نوشتجات خود روانه دارد » ( 38 )
تمسك : نوشتهاى كه بابت قرض به عنوان سند به كسى دهند « تمسكى كه در دست دارند بابت سنهء . . . مىباشد » ( 294 )
تمسكات : ( 51 )
توسيع : « توسيع دايره . . . » ( 333 )
تيسير : امكانپذير گشتن ، ممكن ساختن ، ميسر كردن ، ممكن و ميسر شدن . ( سخن )
« و آنچه منظور اوست . . . برحسب استدعاى آن عاليجاه بر وجهى احسن صورت تيسير خواهد يافت » ( 7 )
جهاز آتشى : ( 81 )
جهاز بادى : ( 41 )
چاپار : ( 122 )
خفيانه : « خود اهالى ميناب با بشاگرديها راه دارند و خفيانه . . .
مدد به آنها مىرسانند ( 369 )
خلعت : « فرستادن خلعت براى حاكم بحرين » ( 136 )
خلّص : « فرمايش فرمودند كه خلّص آن اين بود » ( 182 )
خيال : انديشه و فكر
« و خيال آخر حسام السلطنه را در اين فقره بفهميد و به عرض برسانيد . » ( 187 )
درياملاحان : « درياملاحان به حمد اللّه به سلامتى به ساحل رسيدند » ( 280 )
دماغ : « مشت سختى به دماغ فرستادهء . . . مىزند كه خون زيادى جارى شده . . . » ( 256 )
ذريعهجات : ذريعه : دستآويز ، نامه ، مكتوب ( فرهنگ سخن ) ، ( 118 ) ، ( 82 )
رسمانه : « مكاتبات رسمانه و مذاكرات لازمه . . . شد » ( 382 )
رسيله : مكتوب ، نامه ( دهخدا ) ، نامه ، مكتوب ( سخن )
« در ضمن رسيلهء مورخه سيم شوال » ( 54 )
سبقت : سبقت آشنايى - سابقهء آشنايى ( 73 )
سفالكه : « مأمورى كه به مسقط مىفرستند از سفالكهء شيراز نباشند » ( 65 )
سواد : سوادنامه ( 316 )
سيورسات : مجموع غله و خوراك لشگريان و علوفه اسبها و ديگر حيوانات ، آذقه لشگريان ، سورسات ، ( ديوانى ) خواربار و زاد و علوفه كه هنگام عبور از روستاهاى سر راه براى قشون جمعآورى مىشد .
( سخن ) ، ( 35 ) ( در تهران هنوز هم اصطلاح « سوروسات » رايج است )
شوارع و طرق : ( 385 )
صرافت : به صرافت افتادن ( 187 )
ضعف : « ضعف آنچه حال مىدهند دريافت نموده . . . » ( 121 )
عاليجاه : ( به طور مكرر )
عملجات : « عملجات گمركخانه » ( 304 )
علانيه : « . . . از آنها علانيه آثار اعانت مشاهده شود . » ( 12 )
غوايل : « رفع آن غوايل را . . . » ( 14 )
فرضه : جاى درآمدن به كشتى از لب دريا ( دهخدا )
« بندر مزبور فرضه و اسكلهاى كه محل نزول و حملونقل بار تجارت باشد ندارد » ( 262 و 280 )
بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: حسن حبيبى
ص١٢٥