است . غلغلهء خندهء حضار مجلس به اوج ثريا رسيد و كار آندو كس به تمسخر و تفضيح كشيد . بعد از آن گفتم كه : شما ابيات مولانا « 1 » بنائى را بسيار بد مىخوانيد و ضايع مىسازيد و از من شنويد كه آن زبان را به از من كسى نمىداند . و يك چند بيت كه در هجو خواجه محمود تايبادى واقع شده ، ايشان را مخاطب ساخته بنياد كردم . و از غرايب امور آنكه يكى از آندو كس محمود نام داشته ، آن ابيات اين است :
لا تردّونى ايها الاحباب * لا تلومونى ايها الاخوان
. . . « 2 »
( 12 b )
آندو كس را حالتى عارض شد كه به مردن راضى شدند ، و چارهاى نداشتند . ديگر گفتم كه : مولانا بنائى به زبان مردم شما نيز ابيات گفته و درّ معانى بديع سفته ، آن ابيات اين است :
شوق آن خال سهم پيوسته جان اندر بود * همچو آن كفتر كه دانش جغردان اندر بود
تا به رخسار شيرينش روى مه شد مانداك * هرشبى زين سوب چمهام آسمان اندر بود
شهر درگشتم ، مسلمانى يكم ساغر نداد * مىروم ساغرج برشايد مغان اندر بود
بر لحو سنگين نشستم سه چمى پيدا نشد * مىروم شايد لحو بستان جان اندر بود
تا دهم آن پاره ماندم تنگه پل حميام برد * خرج بر جا و على ديگر ميان اندر بود
هامش
( 1 ) -A: ملا .
( 2 ) - در ترجمهء ازبكى فقط 25 بيت است و اين را اضافه دارد :
« و بو هجويا طويل الذيل دورور بارچاسين بيتماك موجب اطناب و ملال دور » ، رجوع به مقدمه شود .