مىكنند « 1 » » .
* * * اين فصل را با نقل قسمتى از چكامهى وطنى سرودهى حاجى محمد اسماعيل منير مازندرانى از كتاب « تاريخ مشروطهى ايران » نوشتهى سيد احمد كسروى « 2 » پايان مىدهيم .
كسروى سرايندهى اين چكامه را از گويندگان دورهى ناصرى و مظفرى دانسته است :
دشمن گرفته دور به دور ديارتان * اى قوم از چه نيست جوى ننگ و عارتان
ياد آوريد همت آن خفتگان خاك * اسلاف باشرافت عالىتبارتان
تا يارتان شراب شد و كارتان قمار * بىدرد و عار گشته صغار و كبارتان
در ملكتان به سر بدند اهل شرق و غرب * در ملك غير سيركنان شهريارتان
كسروى از سرايندهى ديگرى به نام ميرزا حسن خان بديع ، ساكن خوزستان و بصره نيز نام برده و اين بيت چكامهى وطنى را از او نقل كرده است :
چرا نمىنگرى حالت فكار وطن * چرا نمىشنوى نالههاى زار وطن
هامش
( 1 ) - « تاريخ ادبيات ايران » ، تأليف ادوارد براون ، ترجمه رشيد ياسمى ، چاپ دوم ، صفحهى 169 .
( 2 ) - « تاريخ مشروطهى ايران » ، نوشتهى احمد كسروى ، چاپ سوم ، صفحهى 47 .