مىبرند . هجوم بر سر آن بيچارگان برده ، آن بيگناهان را طعمهء شمشير ساختند و از نقد و جنس ، هر چه به دستشان رسيد تاختند و به ايران آمده ، به اردوى شاه كه از خراسان عودت نموده بود ، ملحق شدند . چون اولاد و اعقاب تجّار از دست اين ظالمها به شاه اسماعيل عارض شدند ، شاه اسماعيل سردار جلاليان را فرمود كشتند و افراد آنها را نيز قسمت به تومانهاى امرا نمودند ؛ اما از اموال منهوبه دينارى از آنها نگرفت . مجموع نفوس آنها را مورخين پانزده هزار خانوار ضبط كردهاند . « 1 » انتهى .
در همين سال كه شاه اسماعيل به عزم تسخير بلاد واقعهء در ماوراء النهر از هرات متوجه آن سامان شده و در ميمند و فارياب ايلچىها و هداياى عبيد خان و تيمور سلطان را قبول كرده ، حكومت بلخ و شبرغان و اندخود را به بيرام بيگ قرامانى داده ، برگشته و در قم در قشلاق بود و محمد آقاى ايشيك آقاسى باشى نجم كه به نزد بابر پادشاه فرستاده شده و از آن پادشاه آنچه تصور و خيال كرده بود نديده مأيوس برگشته بود ، از روى غرض به عرض رسانيد كه بابر پادشاه خيال سركشى را دارد . بنابراين شاه اسماعيل مصمم فرستادن لشكر به آن جانب شد .
چون نجم ثانى كه وكيل دولت بود ، مىخواست تلافى از بابر پادشاه كند ، استدعاى سردارى اردو نمود . شاه هم او را سردار نصب نموده ، در همين سال نهصد و هفده روانه خراسان گردانيد كه تفصيل اين فقره در موقعش معروض خواهد افتاد . نامهء سلطان بايزيد عثمانى را كه مآل آن را به تركى در حقيقة التواريخ نوشته بودند و نگارنده به فارسى ترجمه كرده ، در ذيل اين فراز مىنگارد ، در همين سال به شاه اسماعيل دادند .
خلاصه ترجمهء نامهء سلطان بايزيد
بعد الالقاب . اى جوان كم تجربت ! باز نصيحتى از پدر بشنو ! از براى پذيرائيدن مذهب جديدت ، خون مسلمانان را مريز ! و وعيد
« وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها »
« 2 » را از جلو نظر دقت خود دور مينداز ! طريقهء اجداد عظامت - انار الله براهينهم - را مسلك خود قرار بده ! فرستادن پوست شيبكخان ، سلاطين شجاعت آئين عثمانيان را گرفتار خوف و تلاش نمىكند ! بعض اشخاص ملعنت اختصاص را به اين مملكت فرستادن ، جهلاى نيك و بد نفهم اين ممالك را به توسط آنها بالاغفال به ايران كوچانيدن و در راهگذارشان آبادىها را تاراج و اهالى مسكونه را مقتول گردانيدن ، كار دزدان است ، نه كار پادشاهان ! مملكت ايران مشابه پل است ، واقعهء فى ما بين دو اقليم بسيار وسيع اسلام نشين .
اين پل محتاج به يك محافظ با اقتدار است كه در هنگام لزوم در سر پل جلو دشمن اسلام را
هامش
( 1 ) . بنگريد : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 117
( 2 ) . نساء ، 93