ديباچهء كتاب
بسم الله الرحمن الرحيم و به ثقتى ستايش و ثنا سزاوار درگاه الوهيّت اكتناه حضرت قيّوم توانا و داناست كه در آن غير منقسم انقلابى درين دير فنا ظاهر و هويدا مىنمايد كه اعقل عقلاى سياسيّون و اعلم علماى مادّيون انگشت تعجّب در دهان ، در درياى بىپايان تفكّر مبهوت و حيران ، و در بيداى تحيّر مبهوت و سرگردان مىشود .
طفل در آب به دست آمده را منجى يك قوم جبان معيّن فرموده ، ارشد و اشجع فراعنه را از اعجاز يد بيضا و از عصاى
« حَيَّةٌ تَسْعى »
« 1 » او عاجز و همان قوم ذليل را بر اقوياى عمالقه فائز مىگرداند .
يتيم امّى را از ميان يك قوم وحشى سوسمار خوار و اصنام پرست جهالت شعار ، برگزيده ، تاج لولاك [ ما خلقت الأفلاك ] رسالت و تخت و ما أرسلناك نبوّت به او مىبخشد و مأمور به إعلاى كلمة الله و موفّق به هدايت چندين كرور گمراه را به طريق فلاح لا إله الّا الله فرموده ، سدّ سديدى در پيش سيلاب بنيانكن تصنيم و تشريك و تثليث مىكشد .
پادشاهى است كه نه شريك دارد و نه نظير . شاهنشاهى است كه نه جانشين دارد و نه وزير .
حاكم قادر على الاطلاقى است
« فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ »
. « 2 » حاسم عادل در احقاقى است كه زبان چرا گويان را با تيغ
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
« 3 » بريد .
تحيّات زاكيات لايق پيغامبرى است كه سكّان فيفاى بداوت و جهالت را به شربت گواراى مدنيّت اسلاميّت سيراب كرده ، از براى انقلاب قلوب معيوب ، مغان و مشركان به اطراف جهان روانه داشت .
سلام رحمت فرجام بر آل و اصحابش باد كه هر يكى در آن انقلاب ، مصدر خدمات مستوجب الفخر و المباهات گرديده ، نام نيكو در عالم تاريخ و سير گذارده ، به حيات ابدى و رحمت سرمدى نايل گشتند .
هامش
( 1 ) . طه ، 20
( 2 ) . بروج ، 16
( 3 ) . انبياء ، 23