افضال را هنگام تماشاى گلزار نگار صفحات و زمان گشت و سير « 1 » چهار خيابان گلستان اوراقش چون بلبلى كه در گلزار پرگل و يا مخمورى كه در خمكده پر مل افتد . هرسطرى جدا دلها را در چشمك زدن فريب و هرحرفى علىحده غارتگر آرام و شكيب مىگردد و درين چه شبهه كه گمگشتگان « 2 » به وادى قحط كه دچار خوان پرنعمت و حاضر ما حضر الوان موفور اللذّات كردند . در ترجيح هريك بر ديگر ابيات آسيمهسر و در چشيدن حلويات معانى آن و به ذائقهء سپردن و تحصيل كام و مرام ، درمانده خاطر ، اضطراب سرشت و دل حيرتپرور خواهند بود . « 3 »
معنى مغلق وى و الفاظ عذب او * آن كرده با سخن كه به سنگ آفتاب كرد
و ديگر تواريخ منثوره كه غوّاص بحر معانى و جوهرى رستهء فنون سخندانى ، هزاردستان گلزار نكتهسرايى و شارك شيرين مقال محفل دانايى و بوستان پيراى حديقهء فضل و كمال ، گلدستهء بند گلستان مجد و اجلال ، طوطى شكرخاى مجلس شيرينزبانى ، عندليب نغمهسراى چمن رموزخوانى « 4 » ، مالك ممالك فصاحت و بلاغت ، ناظم مناظم كشور فضيلت و ملاحت ، والى ولايت نظم و نثر ، اسوهء فصحاى عهد و زبدهء بلغاى عصر « 5 » ، فارس ميدان رزم ، جالس ايوان بزم ، شهسوار معارك سخنورى ، صدرآراى اريكهء معنىپرورى ، فرمانفرماى كشور علم و دانش ، ذوفنون معمورهء بينايى و آفرينش ، قهرمان قلمرو سيف و قلم ، دانندهء نكات حدوث و قدم ، مرزبان جهان ادب و حكمران ديار حسب « 6 » ، افصح الفصحاى المتقدّمين « 7 » ، زبدة المورّخين ، اعظم البلغاء « 8 » ميرزا محمّد صادق المروزى ( 41 ) المتخلص به هما ، - وفقه اللّه تعالى - داروغهء دفترخانهء همايون و وقايعنگار دولت روزافزون :
اگر باورت نايد اينك به ميدان * به تيغ و قلم هردو كن امتحانش
هامش
( 1 ) . مج : سير و گشت .
( 2 ) . ملك : گمگشتهگان .
( 3 ) . مج : خواهد بود .
( 4 ) . مج : از « طوطى . . . » تا اينجا را ندارد .
( 5 ) . مج : از « والى ولايت . . . » تا اينجا را ندارد . به اندازهء چند كلمه جاى خالى وجود دارد .
( 6 ) . مج : از « شهسوار معارك . . . » تا اينجا را ندارد .
( 7 ) . مج : المتقدمين و المتأخرين .
( 8 ) . مج : « اعظم البلغا » ندارد .