زه و تحسين دولتمندان قدرشناس پژمرده شده بود به تازگى خضارت و خرّمى يافت و بوستان طبعى كه سالها از خشكسالى خدو آفرين سعادت ياران سخندان ذبول گشته ، رياحين شكفتهاش بىطراوت مانده بود ، به يارى و عطابارى سحاب قبول خسرو كاميابى و سلطان مالك الرقابى چنين بنوى نضارت و سرسبزى حاصل نمود . علّام الغيوب شاهد است اين حال را ، و ستّار العيوب واقف اين مقال را ، كه تمامى اين وقايع را چنانچه در لوح محفوظ خاطر مضبوط داشتم بىمسوّده از مسوّدهء صفحهء سينه بدين اوراق نگاشتم . و چون روزها را در دفترخانهء مباركه به ملزومات شغل خويش و مهمّات جزئى دفترى خود را مشغول مىداشت ، ليالى زمستان را به احياى تحرير بنا گذاشت و در هرحال از سابق و لاحق « 1 » استمداد از روح پرفتوح سلطان كشور ارتضاء « 2 » و اجتباء ، ثامن ائمهء هدى ، الراضى بالقدر و القضا ، ابو الحسن على بن موسى الرضا - عليه التحيّة و الثناء - نموده ، قدم جرأت و جسارت در ميدان مطلبنگارى آورد . « 3 » اگرچه دوحهء اين مقصود از آن بلندتر است كه دست كوتاه عبارت اين فرومايه در آن آويزد و يوسف اين معنى از آن عزيزتر كه عجوز كلك اين عاجز بىبضاعت به ريسمان خطوط پريشان در معرض خريدارى آن درآيد ، فصحاى بلاغت شعار و بلغاى فصاحت آثار « 4 » كه حلل شرف ايشان به طراز فضيلت و « 5 » سخنورى مطرّز و به فنون سخنرانى و قانون نكتهدانى و طلاقت لسان و رشاقت بيان و ذلاقت كلام بين الانام معزّز بودهاند « 6 » ، درين ميدان قصب السبق از سابقان ربودهاند و درين شيوه از كلام كليمآسا و از كلك اعجاز نمايد بيضا « 7 » نمودهاند « 8 » . خزانهء معانى را از گوهر شاهوار لطايف تهى ساخته « 9 » و كيسهء مقصود را از نقود و دايع روايع پرداختهاند « 10 » :
سخن هرچه گويم همه گفتهاند * بر و بوم « 11 » دانش همه رفتهاند
هامش
( 1 ) . مج : از « ابواب معانى رنگين . . . » تا اينجا را ندارد .
( 2 ) . ملك : ارتضى .
( 3 ) . مج : استمداد از همت والاى . . . الامام ثامن ائمه هدى على بن موسى الرضا . . . در ميدان مطلب گذاشته .
( 4 ) . مج : فضلاى بلاغت شعار و فصحاى براعت آثار .
( 5 ) . مج : « و » ندارد .
( 6 ) . مج : مطرز و هميشه بين الانام مفتخر و معزز بوده .
( 7 ) . متن : يد و بيضا .
( 8 ) . مج : از كلك سحرآزمايى و بنان اعجاز نمايد و بيضا نموده .
( 9 ) . مج : ساختهاند .
( 10 ) . مج : ودايع پرداخته .
( 11 ) . مج : بر و بام .