آنها را ملاقات و بالاتّفاق عازم ركاب شهزادهء و الا صفات و پس از ادراك حضور اقدس كربلايى باقر به اصطناعات غيرمحصور اشرف عزّ اختصاص يافته ، شرف استرخاص حاصل و به درگاه جهانپناه اعلى عنان گراى شده ، عريضهء حضرت شاهزادگى « 1 » را به نظر خورشيد اثر خسرو بحروبر رسانيده ، مراتب حال را كماكان معروض راى مهر ضياى صاحبقرانى داشت . از طرف زاهر الشرف « 2 » همايون منشور قضانمون مشعر بر عفو زلّات حاكم جندق به سرافرازى شهزادهء آفاق صادر و امر شد كه اسماعيل خان را خلعت عفو و امان پوشيده روانهء درگاه آسمان جاه سلطانى نمايد ، خديو والاصفات به دلجويى حاكم جندق ، عباس خان بيات قوللر آقاسى ، را « 3 » به همراهى او مأمور به دار الخلافهء طهران فرمود ، شاهنشاه « 4 » عالمپناه بنابر رضاجويى خاطر عاطر قرّة العين سلطنت و نور ديدهء خلافت زلّات و هفوات اسماعيل خان را كه قابل گذشت نبود به ذيل عنايت « 5 » و اغماض پوشيده ، او را به جان و مال و ناموس و عصمت « 6 » امان داد و ابواب منتهاى منّت بر چهرهء روزگارش ( 185 ب ) گشاده و اسباب معاش « 7 » و زندگانيش به علاوه « 8 » آنچه از بخت نكوهيده متوقّع نبود مهيّا و آماده و با اولاد و احفاد خود برحسب حكم قضا مفاد در دار الخلافه مأمور به توقف آمده ، چون چهار سال در آنجا متوقّف بود ، پس از آن به تلافى ايّام موقوفه مأمور به آذربايجان شده كه با ادّخار مثوبات اخروى در غزاى روسيه سعادتاندوز و در جهاد با كفرهء روس « 9 » بىناموس نيكروز آيد . و الى حال كه سيّم شهر ربيع الاولى 1228 « 10 » است در خدمت نايب السّلطنه به غزا و جهاد مشغول و اختتام كارش به نيّت باطنيش « 11 » مأمول است و خدمت ولايت جندق و بيابانك به ذو الفقار خان دامغانى مفوّض و موكول .
هامش
( 1 ) . مج : شهزادگى .
( 2 ) . مج : قرين الشرف .
( 3 ) . مج : سركار را .
( 4 ) . مج : شهنشاه .
( 5 ) . مج : بخشش .
( 6 ) . مج : عصمت و ناموس .
( 7 ) . ملك : « معاش » ندارد .
( 8 ) . مج : به ضميمه .
( 9 ) . مج : « روس » ندارد .
( 10 ) . ملك : « 1228 » ندارد .
( 11 ) . مج : باطنش .