چون در آن وادى بىآب آفتاب جهانتاب به دايرهء « 1 » نصف النهار رسيده ، از شدت « 2 » حرارت خورشيد ريگ « 3 » چون سپند بر روى آتش بىتاب و ماهى از شراره التهاب آن در بوته اضطراب و ايلغار چنان و تلاش چنين على الغفله به جهت عساكر منصوره اتّفاق افتاده و نيز در عين غنيمت سپهدار از طريقهء سپاهدارى « 4 » و سپاه از آيين سپاهيگرى « 5 » دور مانده بودند ، « 6 » اختلال تمام به حال سركردگان و سپاهيان راه يافته ناچار دست از غارت كشيده پا به مجادله و منازعه افشردند و به نوك نيزه و سوفار پيكان كلف از روى ماه مىستردند . مجددا آتش كارزار چنان مشتعل كردند « 7 » كه شعلهء شمشير مبارزان شيرگير به فلك اثير رسيد . خورشيد از تابش برق تيغ دليران دل كباب و شير فلك را از شرارانگيزى صمصام بهادران زهره آب شد .
دامن دشت درياى خون و طرف بوادى سمت رود جيحون پذيرفت . هردو لشكر ،
چنان به حرب حريص « 8 » اندرون كه گويى حرب * عزيز بود برايشان و جان مردم « 9 » خوار
چندان كشته در آن صحرا افتاد كه محاسب وهم از حساب آن به عجز معترف و مهر انور و زحل كينه گستر در پردهء حجاب متوارى و منكشف گشت . بهرام خونآشام در فلك پنجم انگشت حيرت به دندان گزيد و چشم چرخ پير بدانگونه مصاف « 10 » نديد . خاك توران را رزم خوارزم فراموش و روان افراسياب ازين مقدمهء جانفرسا بىتابوتوش سركشان تكّه را به تازگى شكست فاحشى رو داده از پيش دلاوران لشكر منصور و پلنگان ضرغاموش ثعبان « 11 » و ستور چون ( 135 ب ) گور رسيدند ، افواج قاهره متعاقب هزيمتيان مساعى جميله را به ظهور رسانيده به تلافى و تدارك مافات پرداختند و در آن صحراى جانفرسا به تكاميشى
هامش
( 1 ) . مج : « دايره » ندارد .
( 2 ) . مج : از حدت و .
( 3 ) . مج : ريگ هامون .
( 4 ) . مج : سپهدارى .
( 5 ) . مج : سپاهيگرى ؛ ملك : سپاهگرى .
( 6 ) . مج : « بودند » ندارد .
( 7 ) . مج : گرديد .
( 8 ) . مج : چنان حريص به حرب .
( 9 ) . مج : شيرين .
( 10 ) . مج : مصاف در روى زمين .
( 11 ) . مج : ضرغام سيرت و ذباب .