و متوقّع « 1 » ضمير شقاوت تخميرش بود « 2 » نتيجه به عكس « 3 » بخشيده ، بالمرّه مأيوس و در فكر چارهجويى به سمت « 4 » تفليس و سرحد « 5 » روس درآمده ، سحرگاهان طبل رحيل كوفته ، به همان راهى كه آمده بود خايب و خاسر برگشت ، و ليكن به قاعده و قانون خود سالدات به سيل بسته ، به نظامى درست و آرام تمام « 6 » راه مىپيمودند .
افواج منصور و متهوّران لشكر سعادت دستور ، از هزيمت خصم مقهور آگاه گشته به عزم تكاميشى سوار و اطراف و جوانب آن فئهء تبه روزگار را فراگرفته ، « 7 » به هنگام فرصت دستبردهاى نمايان مىنمودند « 8 » و چندين دفعه بىباكان قزلباش جلوريز بر سر توپخانه ريخته « 9 » ، جمعى كثير را به قتل آورده ، چون درع حمايت خداپناه « 10 » ايشان بود ، « 11 » در ميان آتش « 12 » ( 101 الف ) توپخانه سالم برآمده ، « 13 » چشمزخم و گزند « 14 » به احدى نرسيده ، « 15 » سر و اسير بسيار در آنروز نصيب غازيان ظفر « 16 » شعار شده ، جسارت و تهوّر را از حدّ گذرانيدند .
سردار روس چون حال بدين منوال ديد ، در همانجا فرود آمده ، خيمه و بارگاه « 17 » بر پاى « 18 » كرده ، پا « 19 » به مدافعه بيفشرد . در آنروز به قدر يك فرسخ بيشتر رفتن امكان نيافت . « 20 » .
در آن « 21 » شب نيز به دستور معهود در ميان قيتول و مورچل بهسر برده ، صباح آنروز نيز به آيين روز گذشته ، عزيمت راه نموده « 22 » و لشكر منصور حسب الامر پادشاه دينپناه به
هامش
( 1 ) . مج : متوقع و منظور .
( 2 ) . ملك : « بود » ندارد .
( 3 ) . مج : برعكس نتيجه .
( 4 ) . مج : مراجعت به سمت .
( 5 ) . مج : « سرحد » ندارد .
( 6 ) . مج : به قاعده و قانونى كه عرادههاى [ عرادهاى ] توپ را بر خود محيط كرده و جميع سالدات به سيل بسته به آرام تمام و تأنى مالا كلام راه مىپيمودند .
( 7 ) . مج : فروگرفته .
( 8 ) . مج : مىكردند .
( 9 ) . مج : توپخانهها [ توپخانها ] تاخته .
( 10 ) . مج : حمايت ايزدى شامل احوال .
( 11 ) . ملك : « ايشان بود » تكرار شده .
( 12 ) . مج : طوفان آتش .
( 13 ) . مج : درآمده .
( 14 ) . مج : « گزند » ندارد .
( 15 ) . مج : نرسيد .
( 16 ) . مج : نصرت .
( 17 ) . مج : خرگاه .
( 18 ) . مج : برپا .
( 19 ) . مج : پاى .
( 20 ) . مج : امكن رفتن نشد .
( 21 ) . مج : و آن .
( 22 ) . مج : نمود .