رود طژن كه يورت قديمى آنها بود مسكن ساخته ، امّا « 1 » لحظهاى از خود غافل و از اخبارات اين حدود ذاهل نمىبودند و « 2 » فوجى از پردلان تكّه معبر چهچه « 3 » را قراولگاه ساخته ، همواره در تيقظ و انتباه ازين طرف آگاه ( 90 الف ) بودند و سكنهء آخال و دوشاخ ( 125 ) و ساير صحرانشينان را به معاونت و مظاهرت خود خوانده ، بنابر غيرت « 4 » و عصبيّت اجتماع معقولى به جهت ايشان دست داده ، اين دفعه بر خود قرار دادند كه اگر امرى حادث شود ، به هيئت اجتماعى در مقام دفع آن برآيند . « 5 »
منهيان خبر اجتماع و اتّفاق « 6 » ايشان را به عرض شاهزادهء كامكار رسانيده ، از جانب عراق نيز اخبارات طايفهء كفرهء روسيه و حركت آنها « 7 » از تفليس و گنجه به جانب « 8 » ايروان و مأمور شدن نايب السّلطنه عباس ميرزا به عزم رزم و دفع ايشان و تحريك لواى ظفر التوا « 9 » به نيّت مدافعهء آن فرقهء ضلالت پيرا « 10 » به سمت آذربايجان معروض راى شهزادهء نصرت بنيان « 11 » شده ، لهذا ، اوّلا به جهت اطمينان خاطر تكّه و ثانى به علت تدارك راه و روانه كردن ستر عظمى چند روزى تغافل « 12 » فرموده ، مهد عليا « 13 » را در دويم شهر ربيع الاولى « 14 » با تنسوقات لايق و تداركات وافر روانه ، و هريك از « 15 » خدم و حشم ستر معظم را « 16 » جداگانه « 17 » به انعامات شايسته مغزّز و كامياب فرموده « 18 » ، مرخص ساختند . وقايع « 19 » خراسان و « 20 » ارادهء خاطر اشرف را كماكان معروض راى شاهنشاه جهانيان و عريضه را مصحوب چاپاران قمر سير انفاذ دربار سپهر
هامش
( 1 ) . مج : حيص و بيص گذشته تكّه فى الجمله اطمينانى به هم رسانيده مراجعت به يورت قديم نمودند ، و ليكن .
( 2 ) . مج : نبوده .
( 3 ) . ملك : « معبر چهچه » ندارد . به جاى آن جاى خالى هست .
( 4 ) . مج : « غيرت و » ندارد .
( 5 ) . مج : آن هايله برآمده باشند .
( 6 ) . مج : استقرار .
( 7 ) . مج : ايشان .
( 8 ) . مج : به سمت .
( 9 ) . مج : دفع ايشان از مكمن عزّ و شأن و تحريك ماهچهء طوق ظفرپيكر .
( 10 ) . مج : سير .
( 11 ) . مج : شهزاده ظفر انتما .
( 12 ) . مج : تجاهل .
( 13 ) . مج : ستر عظمى .
( 14 ) . مج : ربيع الاولى 1220 .
( 15 ) . مج : « هريك از » ندارد .
( 16 ) . مج : « را » ندارد .
( 17 ) . مج : جداگانه به فراخور حال .
( 18 ) . مج : مغزز و مكرم .
( 19 ) . مج : و وقايع .
( 20 ) . مج : و حقيقت اراده .