بسيار هنگامه گرم ساختند ، بناى « 1 » مشاعره شد ، ( 39 الف ) و ليكن احدى را قدرت دم زدن و ياراى نفس برآوردن « 2 » نبود . راقم حروف را مأمور به شعر گفتن به مناسبت « 3 » هوا و سرما فرمودند . بديهه اين رباعى كه از باد آنروز خنكتر و از برف سردى فراتر « 4 » است عرض نمود : « 5 »
سرماست كز آسمان فرومىريزد * اندر سر و سيماى نكو مىريزد
بنگر كه سخن چگونه افسرد كه هين « 6 » * يخ كرده و از راه گلو مىريزد
الغرض « 7 » آنروز « 8 » با هزار رنج و تعب به منزل رسيدند . « 9 » چه منزل كه صد هزار بار دوزخ او را « 10 » لعنت كرده و زمهرير بر او « 11 » نفرين نموده ، از جهنم كوچه و بازارى و اسفل السافلين را خال رخسارى . « 12 » اهل هاويه از وجود آن در آزار و ساكنان سقر از هستى او بيزار ، دركات دوزخ « 13 » از آن زاويهاى و هردخمهء او برابر هاويهاى ، آب آن از زقوم تلختر و عفونتش « 14 » از چرك و ريم دوزخيان ناخوشتر . « 15 » از برودت آن آتش جهنم افسرده « 16 » و از خنكى آن مالك جهنم از سرما مرده .
از قرارى كه شنيده شد يكى از حكماى پيشين كه هرگز ثمر مراد نچيند و در گلزار بهشت ننشيند ، « 17 » در كوهى كه به آن موضع به قدر نيمفرسخ است ، قلعه [ اى ] از طلسم ساخته كه اكثر اوقات ، چه در زمستان و چه تابستان ، باد ناهنجارى مىوزد از آنجا ، و بيابان آن را كه تقريبا دو فرسخ عرض و هفت هشت فرسخ « 18 » طول دارد ، احاطه مىكند كه همهء فصول در هنگام تحرك
هامش
( 1 ) . مج : در چنين حالتى بنابر گرمى هنگامه ، سخن به صحبت شعر كشيده منجر به .
( 2 ) . مج : نفس كشيدن .
( 3 ) . مج : مناسب .
( 4 ) . مج : از برف آن سردتر .
( 5 ) . مج : نموده .
( 6 ) . مج : چگونه اندر دل مرد .
( 7 ) . مج : الحاصل .
( 8 ) . مج : آنروز را .
( 9 ) . مج : رسانيده .
( 10 ) . مج : بر او .
( 11 ) . مج : او را .
( 12 ) . مج : و از اسفل السافلين شهر و ديارى .
( 13 ) . مج : سقر .
( 14 ) . مج : عفونت آن .
( 15 ) . مج : تيزتر .
( 16 ) . مج : دوزخ فسرده .
( 17 ) . ملك : نه نشيند .
( 18 ) . ملك : « فرسخ » ندارد .