سياه باز گرديد . » پس ايشان را مىگيرند و به سمت چپ مىبرند و حتّى يك قطره آب هم به ايشان نمىدهند . سپس پرچم فرعون اين امّت به من مىرسد كه چون برمىخيزم و دستش را مىگيرم گامهايش لرزان و چهرهء او و يارانش سياه مىشود . مىگويم : « پس از من با دو گرانمايه چه كرديد ؟ » مىگويند : « بزرگتر را پارهپاره كرديم و از كوچكتر بيزارى جستيم و نفرينش كرديم . » مىگويم : « با جگرى تفتيده و لبى تشنه و روى سياه باز گرديد . » آنگاه ايشان را مىگيرند و به سمت چپ مىبرند و حتّى يك قطره آب هم به آنان نمىدهند . سپس پرچم فلان كس - حضرت از او نام برد - بر من وارد مىشود كه پيشواى پنجاه هزار تن از امّت من است . دستش را مىگيرم و مىگويم : « پس از من با دو گرانمايه چه كرديد ؟ » مىگويند : « بزرگتر را دروغ شمرديم و كوچكتر را وانهاديم و از آن روى برتافتيم . » اينان نيز به همان راه گروه پيش از خود مىروند . سپس پرچم صاحب دوپستان بر من وارد مىشود ، در حالى كه نخستين و آخرين خارجى نيز همراه وى است .
برمىخيزم و دستش را مىگيرم در حالى كه گامهايش مىلرزد و چهرهء او سياه مىشود .
مىگويم : « پس از من با دو گرانمايه چه كرديد ؟ » مىگويند : « از بزرگتر با گمراهى و بدعت گذشتيم و از كوچكتر بيزارى جستيم و نفرينش كرديم . » مىگويم : « با جگرى تفتيده و لبى تشنه و چهرهاى سياه باز گرديد . » ايشان را مىگيرند و به سمت چپ مىبرند و حتّى يك قطره آب هم به آنان نمىدهند . سپس پرچم امير مؤمنان و سرور مسلمانان و رهبر پرهيزگاران و پيشواى بلندآوازگان نامور بر من در مىآيد . من برمىخيزم و دستش را مىگيرم و چهرهء او و يارانش سفيد مىگردد و مىگويم : بعد از من با دو گرانمايه چه كرديد ؟ مىگويند : « از بزرگتر پيروى و فرمانبردارى كرديم و تا پاى جان همراه كوچكتر به پيكار پرداختيم . » مىگويم : « آب بنوشيد و سيراب شويد و با چهرهاى سپيد باز گرديد ! » و ايشان را به سمت راست مىبرند . اين است تفسير سخن خداى متعال كه مىفرمايد :
« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوُهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوُهٌ فَأمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 32
مساهمون: غلامحسين جمشيد نژاد اول
ص٣٢